انشا درخواستی از کاربران :: اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

سایت خرید انشا،منبع دانلود انشاء،جواب (نگارش و انشا)،مرجع تحقیق و انشاء،انشاءجدید،زنگ جواب انشاء،دفتر انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء،انشاء رایگان

۱۰ مطلب با موضوع «انشا درخواستی از کاربران» ثبت شده است .
موضوع انشا: قلم
قلم وسیله ای برای بیان حس وحرف دل بی زبانان است.قلمی هستم در همه رنگ وهمه نوع.گاهی من یک آ دم را از طبقات پایین به بالا می برم.
اختیاری از خود ندارم واستفاده ازمن بسته به نیت دستی است که مرا در آ غوش خود می فشارد.
گاهی من وسیله نامه ای می شوم برای شخصی که هیچ وقت وجود نخواهد داشت.یا وسیله گزارش بیماری که دیگر خوب نخواهدشد.
گاهی هم هستم ولی کسی نه می نویسد ونه اهمیتی به این کار می دهد.
آ دم هایی که فکر می کنند به من نیازی ندارند سخت در اشتباهند حداقل برای یاد آ وری مسئله ای از من استفاده خواهد شد.
عمری طولانی ندارم کوتاه است کوتاه تر از آ نچه می نگری و شکننده و ظریف،احساسی هستم،مثل احساس تو...
عصبانی هستی خط خطی می کنی،عمود،افقی،دایره،اریب یا شکل های مختلف دیگر...ناراحتی بدخط وتند تند می نویسی ...، وقتی خوشحالی بی دقت می نویسی ...یا احساسات دیگر.
من قلم هستم با من حرفت را بزن حتی اگر مخاطبی برای خواندن وجود ندارد.
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

درس آزاد درباره ادبیات بومی استان گیلان

متن و پاسخ تمرین و انشای درس آزاد ادبیات بومی استان گیلان به صورت کامل پی دی اف از سایت نکس لود دانلود کنید .

این درس برای دانش آموزان میباشد و برای تقویت انشای بچه ها استفاده میشود .

درس آزاد درباره ادبیات بومی استان گیلان

استان گیلان یکی از استان های شمالی در کشور ایران میباشد که مرکز آن کلانشهر رشت است. درابره نام گیلان و معانی واژه گیل نظرات بسیار زیادی وجود دارد . در لغت نامه دهخدا واژه گیلان برگرفته از گیل به اضافه پسوند ان است که به معنای محل سکونت گیل ها میباشد . همچنین این واژه را در زبان پهلوی گٍلان و در زبان یونانی گِلای تلفظ میشود .

درس آزاد انشا ادبیات بومی استان گیلان

این استان از شمال به دریای خزر و کشور های آن منطقه از جمله آذربایجان که از طریق آستارا با آن دارای مرز بین الملی است راه دارد ، از سمت غرب نیز به استان اردبیل و از سمت جنوب به استان قزوین و زنجان و از  سمت شرق به استان مازندران راه دارد .

مساحت استان گیلان تقریبا چهارده هزار کیلومتر مربع و جمعیت آن تقریبا دو ملیون و پانصدهزار نفر است .

این استان با این تعداد جمعیت دهمین استان پر جمعیت ایران و بیست و هشتمین استان از نظر وسیع بودن در ایران است .

تراکم جمعیت در استان و منطقه بالا بوده و تقریبا صد و هفتاد و هفت هزار نفر در هر کیلومتر مربع سومین استان متراکم ایران است .

پر جمعیت ترین شهر در این استان نیز شهر رشت است که تقریبا نیمی از جمعیت در آن شهر قرار دارند .

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

محمد : در استان گیلان شهر هایی مانند رشت، خمام، انزلی، آستارا، تالش و… وجود دارد که پر جمعیت ترین آن رشت است. استان گیلان غداهای محلی ای دارد مانند فسن جان، باقالا قاتوق، سیر قلیه، سیر وابیج و … دارد که خیلی خوشمزه هستند.

نویسنده : این استان دارای صنایع دستی های فراوان است که هرکدام زیبایی منحصر به فرد خود را دارد.

نویسنده : استان گیلان غذاهای بسیار خوشمزه ای دارد مانند فسنجان میرزا قاسمی باقلا قاتوق ….. مردم استان گیلان بسیار خون گرم و مهربان و مهمان نواز هستند نظر من به شما این است ک حتما به این شهر سفر کنید.

پارسا : شهر رشت مرکز گیلان و یازدهمین شهر پر جمعیت کشور است مردم گیلان معمولا به زبان گیلکی صحبت می کنند از مشاهیر گیلان می توان به میرزا کوچک خان،علیرضا جهانبخش،پرفسور صمیعی و…… نام برد.بلند ترین رود کشور بعد از رود کارون دود سفید رود رشت است.

آوین : کشتی گیلهمردی این کشتی که امروزه همچچنان پا بر جا است یادگار صلابتو دلاوری این خطه است.کشتی “گیله مردی ” ریشه در تا ریخ دارد.

نویسنده : در استان گیلان شهر های زیادی با فضا های گردشگری فراوانی دارم مانند:قلعه رودخان، ماسوله و شهر های دیگر.

نویسنده : اصلا با این تعریف گیلان را تحقیر کردید اینارو که همه میدونستن یه چیزی بگین که ندونن والا یکی ندونه فکر میکنه تمام زیبایی های گیلان همینه.

نویسنده : در استان گیلان بهترین غذا ها وجود دارد که در کل کشور طرفدار دارد . ازجمله : باقالی قاتق ، گوجه خورشت ، میرزا قاسمی و …

آریانا : شهر رشت پر جمعیت ترین شهر استان گیلان است۰این شهر غذا های مختلفی دارد مثل: باقالاقاتوق. فسنجان. میرزا قاسمی و سیرواویج وترشه تره دارد.

نویسنده : میرزا کوچک خان جنگلی یکی از بزرگان و تاریخسازان ایران و گیلان است که مردم گیلان و کشورمان از او یاد می کنند و نام او ورد زبان های مردم کشور ماست.او با دلاوری و ایثار در مقابل نفوذیان و جاسوسان خارجی ایستاد و نگذاشت ذره ای از خاک کشورمان کم شود.

بازگردانی چند حکایت از گلستان سعدی ، کلیله و دمنه و مرزبان نامه

بازگردانی چند حکایت از  کلیله و دمنه

نمونه ی 1

مردی که گنجی یافت

 مردی در بیابان گنجی یافت . با خودش گفت : « اگر بخواهم خودم آن را منتقل کنم ، مدّت زیادی طول می کشد و مقدار کمی از آن را هم می توانم ببرم  . درست تر آن است که چند کارگر را بیاورم و [ برای حمل آن ]چهارپایان بسیاری را کرایه کنم و با آن ها همه را به خانه ببرم . »      بر این شیوه عمل کرد و بارها را پیش از خودش فرستاد  . مکاریان ( حمل کنندگان بار ) مصلحت دیدند که آن بارها را به سمت خانه ی خودشان ببرند . وقتی که آن عاقل دوراندیش! به خانه رسید ، دردست خودش جز حسرت و ندامت ندید . (نصرالله منشی ، ابوالمعالی ص39 )

  ***

 نمونه ی 2

حکایت زاهدی که گوسفندی خریده بود   

زاهدی برای قربانی گوسفندی خرید . در بین راه گروهی از دزدان او را دیدند . طمع کردند و با یک دیگر قرار بستند که او را فریب دهند و گوسفند را از وی بگیرند . آن گاه یک نفر به پیش او آمد و گفت : « ای شیخ ، این سگ را کجا می بری ؟ » دیگری گفت : « شیخ قصد شکار دارد که سگ در دست گرفته است . » سومی [ هم ] به او پیوست و گفت : « این مرد لباس صالحان را پوشیده است ؛ امّا به نظر نمی رسد که زاهد باشد . زیرا زاهدان با سگ بازی       نمی کنند و بر خود لازم می دانند که دست و لباسشان از آسیب سگ در امان باشد . »      به این شیوه [هرکدام ] چیزی می گفتند تا این که در دل زاهد شکی ایحاد شد و خود را در انتخاب آن گوسفند متّهم کرد و گفت : « ممکن است که فروشنده ی این [حیوان] جادوگر بوده و چشم بندی کرده است . »     خلاصه گوسفند را در آن جا رها کرد و رفت . آن گروه دزدان هم آن را برداشتند و با خود بردند .    

(نصرالله منشی ، ابوالمعالی ص211)    

بازگردانی چند حکایت از  مرزبان نامه

نمونه ی 1

روزی دزدی قصد کرد که طناب بر دیوار کاخ پادشاه اندازد و با چابکی وارد خزانه ی کاخ او شود . مدّتی شور و غوغای این خیال سراسر خانه ی مغز دزد را فراگرفته بود . ظرف خاطرش با این فکر پر شده بود . طاقتش در پنهان کردن این فکر تمام شد . در جهان ، محرمی لایق و همدمی موافق ندید که راز خود را با او در میان نهد . سرانجام کیکی در میان لباس خود یافت . با خود گفت این جانور ضعیف ، زبان ندارد که راز او را به کسی بگوید و اگر هم بتواند حرف بزند ، چون می داند که من آن را با خون خودم پرورش داده ام ، هرگز نمی پسندد که راز من را آشکار کند .     جانِ بیچاره مثل کیکی که در شلوار افتاده باشد و یا مثل سنگ ریزه ای که در کفش رفته باشد ، داشت از تنش در می آمد تا این که آن راز را با وی گفت . یک شب سرنوشت بر او چیره شد و او را بر ارتکاب آن خطر برانگیخت . با حیله گری های مختلف خود را به کاخ خسرو رساند . اتّفاقاَ متوجّه شد که خدمتگزاران در خوابگاه نیستند . در زیر تخت پنهان شد . سرنوشت دارِ کیفر را برای وی برمی افراشت . خسرو وارد شد و به طرف تخت رفت . درست وقتی به قصد خوابیدن سر بر بالین گذاشت ، کیک از لباس دزد به لباس خواب خسرو وارد شد . و آن قدر جنب و جوش کرد ، که باعث ملال و رنجش خسرو شد . دستور داد تا چراغ آوردند و در لابه لای لباسِ خواب به دقّت جست و جو کردند . کیک بیرون پرید و زیر تخت رفت . به هنگام تلاش برای یافتنِ کیک ، دزد را پیدا کردند و دستور دادند تا او را مجازات کنند .  

( وراوینی ، سعدالدین صص 291 -290 )    

بازگردانی چند حکایت از  گلستان سعدی 

 نمونه ی 1   

حکایت شماره ی 19:  یکی از پادشاهان ، با چند نفر از افراد برگزیده ، در فصل زمستان وارد شکارگاهی شد و از شهر دور افتاد ، تا این که شب فرارسید . خانه ی دهقانی را دیدند . پادشاه گفت : « شب به آن جا برویم تا دچار زحمت سرما نشویم . »      یکی از وزرا گفت : « لایق قدر و منزلت پادشاه نیست که به خانه ی دهقانی پناه ببرد . همین جا خیمه بزنیم و آتش برافروزیم .»      دهقان باخبر شد . غذای آماده را فراهم کرد و پیش سلطان آورد و در برابر او تعظیم کرد و گفت : « قدر و منزلت بلند سلطان کم نمی شد ولیکن دیگران نخواستند که قدر و منزلت  دهقان بلند شود .  »    

سخن گفتن او مورد پسند سلطان واقع شد . شب هنگام به منزل او نقل مکان کردند . بامداد دستور داد به او خلعت و مال و نعمت بدهند . شنیدند که دهقان چندقدمی در رکاب سلطان راه می رفت و می گفت : ز قدر و شوکت سلطان نگشت چیزی کم از التــــــــفات به مهمان سرای دهقـانی کــــلاه گوشه ی دهقان به آفتاب رسید که سایه بر سرش انداخت چون تو سلطانی

(سعدی ، شیخ مصلح الدّین ص 214)

جلوتر می روم ،تا جایی که اب تا موچ پاهایم را در خود فرو می دهد وبه بالای سرم می نگرم و ماه مرواریدی را می بینم که چگونه بر دل اسمان فرمانروایی می کند و نور مهتابی اش را به زمین هدیه می دهد،به سمت دیگر ساحل می نگرم ،ساحلی پوشیده از صدف های درخشان می بینم ،که نور مهتابی ماه به او می تابد و جلوه ی زیبایی می سازد.کمی انجا می ایستم وبه صدای دل انگیز دریا گوش می دهم ودر سکوت ساحل در خلسه فرو می روم واز این همه زیبایی تحسین انگیز خدا را شاکر هستم .جلوتر می روم انقدر جلو که به خوبی ،موج هایی که بر تنم می خورندرا احساس می کنم ،دریا هشدار می دهدبه اینکه جلوتر نروم وهمان جا بایستم ولی من همین احساس خطر را بیشتر دوست دارم .از اب بیرون می ایم گوشه ای از ساحل می نشینم وبه دریای بی کران نگرم ،اری زیباست !زیباتر از انکه بتوان وصفش کرد .کمی می گذرداسمان رنگ دیگری به خود می گیرد،خورشید طلوع می کند ،طلوع خورشید به ساحل جان تازه ای می دهد و دریا هم با امدن خورشید ارام می گیرد.احساس ارامش دراین هوای صبحگاهی و دریای ارام و ساحل خنک و با صدف هایی که ساحل را پوشانده اند حس قشنگی است ،حسی که دوست داری هیچگاه تمام نشود و همیشه دراین خلسه شیرین زندگی را سپری کنی و طعم شیرینی ان را بچشی.

«بزرگی به حج می‌رفت، نامش «عبدالجبار مستوفی». هزار دینار زر در میان داشت. چون به کوفه رسیدند، قافله دو سه روزی توقف کرد. عبدالجبار به رسم تفرج، گرد محله کوفه برمی‌آمد. اتفاقاً به خرابه‌ای رسید، زنی دید که گرد خرابه می‌گشت و چیزی می‌جست. در یک گوشه مرغی افتاده بود، آن را در زیر چادر کشید و روان شد. عبدالجبار با خود گفت: همانا که این زن درویش است و نیاز خود نهفته می‌دارد. در عقبش روان شد تا همگی حال معلوم کند. آن زن به خانه خود درآمد. کودکانش گرد وی درآمدند که ای مادر! از برای ما چه آوردی که از گرسنگی هلاک شدیم! وی گفت: ای جانان مادر! غم مخورید که از برای شما مرغکی آورده‌‌ام، فی الحال بریان خواهم کرد. عبدالجبار که این شنید، بگریست و از همسایگان صورت احوال وی پرسید، گفتند: سیده‌ای است زن «عبدالله بن زید علوی»، شوهرش را «حجاج» ظالم کشت و او کودکان یتیم دارد و مروت خاندان رسالت نمی‌گذارد که از کسی چیزی طلبد. عبدالجبار با خود گفت: اگر حج می‌خواهی، اینجاست. [آن‌گاه] هزار دینار از میان باز کرد و بدان زن داد و آن سال در کوفه به سقایی مشغول شد. چون حاجیان مراجعت کردند، وی به استقبال [آنها] بیرون رفت. مردی در پیش قافله می‌آمد بر شتری نشسته، چون چشمش بر عبدالجبار افتاد، خود را از شتر بینداخت و گفت: ای خواجه! از آن روز که در عرفات ده هزار دینار به قرض به من داده‌ای، تو را می‌جویم و ده هزار دینار به وی داد. عبدالجبار زر بستد و متحیر فرو ماند و خواست که از آن شخص نیک استفسار فرماید، [ولی] از نظرش غایب شد. [پس] آوازی شنید که ای عبدالجبار! هزار دینار را ده هزار دادیم و فرشته‌ای بر صورت تو آفریدیم تا از برای تو حج گذارد و تا زنده باشی، هر سال حجی مقبول در دیوان عملت می‌نویسیم تا بدانی که رنج هیچ نیکوکار بر درگاه ما ضایع نیست. دل به دست آور که حج اکبر است * از هزاران کعبه، یک دل بهتر است کعبه بُتگاه خلیل آزر است * دل نظرگاه جلیل اکبر است(۱)

پیامها

شاد کردن دل انسانی، ارزش و پاداشی بیش از رفتن به حج دارد.

به دست آوردن دل انسان‌های رنجور و دل شکسته، بسی سخت‌تر از سفر حج و مشکلات این سفر است.

کعبه اگرچه مکان مقدسی است، ولی قلب انسان مؤمن حرم خداست. بنابراین، زیارت کعبه در برابر دلجویی از انسان مؤمن، حج اصغر است.

کاربرد: به خودداری از مردم آزاری و رنجانیدن دیگران اشاره دارد. در بیان اهمیت و ارزش دلجویی و دلداری ستمدیدگان و بینوایان به کار می‌رود. اگر شخصی با انواع کارهای خلاف و ستم به دیگران مالی جمع کند و به حج برود، از این ضرب‌المثل برای او استفاده می‌کنند.

ضرب المثل های هم مضمون

اگر بر آب روی، خسی باشی و اگر بر هوا پری، مگسی باشی، دل به دست آر تا کسی باشی.

بهتر ز هزار کعبه باشد یک دل.

تا توانی دلی به دست آور.

عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد.

عُمر به خشنودی دل‌ها گذار.

کعبه‌ای آباد کرد، هر کس دلی را شاد کرد.(۲)

اشعار هم مضمون

یک کعبه صورت است و یک کعبه دل * تا توانی عمارت دل‌ها کن به دست آوردن دنیا هنر نیست * برادر، گر توانی دل به دست آر تا توانی رفع غم از خاطر غمناک کن * در جهان گریاندن آسان است، اشکی پاک کن درون فروماندگان شاد کن * ز روز فروماندگی یاد کن صد خانه اگر به طاعت آباد کنی * زان به نبود که خاطری شاد کنی گر بنده کنی به لطف، آزادی را * بهتر که هزار بنده آزاد کنی(۳) (علاء الدوله سمنانی)

ریشه های قرآنی حدیثی

رسول خدا(صلی الله علیه وآله): «اِنَّ اَحَبَّ الأَعمالِ عَلَی اللهِ اِدخالُ السُّرُورِ عَلَی المُؤمِنین؛ بهترین کارها نزد خداوند، شاد کردن مؤمنان است».(۴)

رسول خدا(صلی الله علیه وآله): «مَن سَرَّ مُؤمِناً فَقَد سَرَّنی، وَ مَن سَرَّنی فَقَد سَرَّ اللهَ؛ هر که مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده و هر که مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است».(۵)

لغات

فی الحال: هم اکنون

بستد: ستادند

عمارت: ساختن، آباد کردن

استفسار: پرس‌وجو

به: بهتر

در عقبش روان شد: پشت سرش رفت

آزر: نام مادر ابراهیم(علیه السلام)

جلیل اکبر: خداوند باشکوه و بزرگ

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

روش های آموزش انشا نویسی، چگونه یک انشای خوب بنویسم، چطور به راحتی انشا بنویسیم، چگونه یک انشای خوب بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، انشا، انشاء

اگر نمی توانی انشا بنویسی یا انشا نوشتن برای تو مشکل است، غصّه نخور. با توصیه های زیر می توانی بهترین انشا را بنویسی و نمره 20بگیری. هرچند خواندن ونوشتن برای دریافت نمره ی 20 کار نادرستی ست. پس با دقّت سفارش های زیر را بخون وبه آن ها عمل کن.

1_ یادت باشد انشا همان گفتن است، اما گفتن مکتوب یعنی همان گونه که حرف می زنی می توانی ینویسی، حتی از گفتن هم آسان تر است . یا حتی شما می توانید گفتارتان را بنویسید. مثلا ًاگر برای خرید به مغازه رفتید و چیزی خریدید، همین رفتن به مغازه را ابتدا به زبان گفتار بنویس و سپس آن ها را تبدیل به نوشتار کن. با این کار شما انشا نوشته اید.

2_ با جمله های ساده شروع کن. ابتدا چند کلمه برای خود بنویس و سپس با آن ها جمله بسار. مثلا هر کلمه زیر را در یک جمله به کار ببر. سوسک، درخت، هواپیما، نمک.

3_ حالا سعی کن با دوکلمه که اصلا به هم ربط ندارند، جمله بسازی. مثلا کلمات مداد و آسمان را در یک جمله به کار ببر.

4_در این مرحله سعی کن با سه کلمه یا بیش تر جمله بنویسی. مثلا یخچال، مدرسه و کوهستان را در یک جمله به کار ببر.

5_ جمله هایی با فعل های متفاوت بنویس.

6_ اگر می خواهی جمله هایت زیبا باشند، کافی است که جلوی کلمه هایت یک کلمه << مثل>> بنویسی وسپس با آن ها جمله بنویسی. اگر این کار را انجام دهی از آرایه ادبی تشبیه استفاده کرده ای حالا جمله های زیر را ادامه بده.

خورشید مثل .... مادر مثل...

7_ بعضی کلمات را می توانی در دو معنای متفاوت به کارببری. مثلا کلمه ستاره را یکبار در معنای اسم دختر ویکبار به معای ستاره ای که در آسمان است در جمله به کارببر.

8_ سعی کن هرچه به ذهنت می آید بنویسی. سپس می توانی برگردی و آن ها را ویرایش کنی . ( از نوشتن نترس)

9_ از هر موضوع کوچک برای نوشتن استفاده کن . مثلا اتفاقی در راه مدرسه، رفتگر محله تان، کاسب محله تان و...

10_ بعد از جمله نویسی، بند (پارگراف) نویسی را تمرین کن. هر چه می خواهی بنویسی را در یک بند بنویس. حالا در یک بند بنویس << وقتی بهار می آید چه حسی داری؟>>

11_ برای موفقیت در هر کاری نیاز به تمرین است وبرای موفقیت در انشا نویسی هم باید تمرین کنید وتمرین کنید وتمرین. یادتان باشد هیچ نویسنده ای از مادر نویسنده به دنیا نیامده، بلکه با تمرین کردن، نویسنده شده است.

12_ هر هفته یک داستان کوتاه بخوانید و به کلمات وجمله های آن توجه کنید. وببینید اگر شما جای نویسنده داستان بودید چه کلمات دیگری استفاده می کردید. آن ها را بنویسید.

13_ داستان ها را خلاصه کنید. برای خلاصه کردن کافی است داستان را برای کسی تعریف کنید و آن ها را بنویسید.

14_ برای این که خوب بنویسید باید خوب نگاه کنید وچشمان بینا داشته باشید. به اطرافتان نگاه کنید وهر چه می بینید بنویسید.

15_ خداوند پنچ حس به ما داده است. سعی کنید از پنج حستان استفاده کنید. مثلا وقتی دست روی چیزی می کشیم احساس زبری یا نرمی به ما دست می دهد و...

16_ اگر چند کلمه هم معنا هستند از کلمه ای که زیبا است استفاده کنید. مثلا << بفرما، بنشین>> بک معنا دارد، اما می دانید << بفرما>> زیباتر است.

17_ سعی کنید برای کلمات، صفت های متفاوت بنویسید. اگر در این کار تمرین کنید دایره واژگان ذهن شما زیاد می شود. مثلا برای انار می توان صفت های سرخ، ترش، ملس، شیرین و... را به کار برد. شما چه صفت های دیگری برای انار می شناسید آن ها را بنویسید.

18_ از زبان اشیای اطراف خود حرف بزنید. مثلا از زبان کیفتان یا یخچال منزلتان یا تخته کلاس و... برای این کار کافی است خودتان را جای آن شی یا موضوع بگذارید.

19_ از نوشتن موضوعات خنده دار ( طنز) غفلت نکنید. برای این کار کافی است یک لطیفه درست کنید یا این که به لطیفه هایی که شنیده اید کمی شاخ وبرگ دهید و آن ها را برای دوستتان تعریف کنید.

20_ سعی کنید کوتاه بنویسید. طولانی نوشتن هنر نیست، بلکه هنر در کوتاه نویسی است. گاهی می توانید انشایتان را در یک جمله بنویسید. آن هم یک جمله زیبا وقشنگ و پرمعنا، این ها توصیه یک معلم انشا برای شما بود که اعتقاد دارد همه می توانند انشا بنویسند. به امید آن روز که همه نویسنده وادیب شوید.

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

مقدمه:مادر یکی از گران قدر ترین عشق ها است. بدون مادر  نمی شود زندگی کرد. مادر ما را به وجود می آورد و با ما پیر می شود  و یکی از دل انگیز ترین نغمه ها، لالایی مادر است.

تنه انشا: مادر برایم   با ارزش ترین کلامی است که همواره تلاقی گر دردها و نگرانی است. مادر برایم چشمانی بی قرار است. مادر همیشه پشوانه ای است که در شادی و غم می توان به آن تکیه کرد. مادران سرزمین من هر کدام به زبانی سخن می گویند. زبان هایی چون:کردی، لری، ترکی و…. و لالایی های آن ها که بیانگر عشق آن ها به کودکانشان است به زبان شیرین محلی شان است.  لالایی مادران در واقع اولین شعرهای نانوشته آن ها است که برای خواباندن فرزندانشان می گویند. آن ها با صدایی محزون و دلنشین که سرشاراز محبت مادری است لالایی هایی به زبان می آورند و فرزندانشان را سرشار  از عشق و شور شیرین خواب می کنند. این سخن بسیار زیباست که گفته اند بهشت زیر پای مادران است. مادر یگانه موجودی است که عشق زیبا را به فرزندش می آموزد و او را با دنیای تازه ای آشنا می کند. لالایی های مادران سرزمین ام سرشار از مفاهیم با شکوهی چون مهر و محبت است. مادر زیباترین پیوند خانوادگی است که در باب آن صدها و هزاران سخن می توان گفت. مادر یا ننه یا مامان که والد طبیعی یا اجتماعی مونث است. واژه ننه که با مادر برابری می کند از ریشه هند و اروپاییnan به معنی مادر و پرستار است. مادر چه درون شکمش و چه بعد از تولد همواره مراقب ما است و همیشه با سخنان زیبایش به ما درس احساس و نیکی می دهد. مادر بعد از تولد کودک با شیر خود او را تغذیه می کند. معمولا شیر مادر تنها غذای نوزاد برای حداقل یک سال است. مادر علاوه بر سرزمین ایران در دیگر کشورها مقدس بود، چه در اساطیر و تاریخ کهن ما و چه حالا که همه جا پیشرفت کرده است. در طول سال روزی که تولد حضرت فاطمه است به عنوان روز زن و مادر شناخته شده است که نشانگر اهمّیت زنان در جامعه است.

نتیجه گیری: همواره باید قدر مادران سرزمینمان را بدانیم. آن هایی که با تمام جانشان از فرزندانشان دفاع می کنند. احترام پدر و مادر یکی از بزرگترین وظایفی است که بر عهده هر فرزند می باشد.

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.


منبع : انشاباز

ساعت شش و نیم صبح است . مادرم دوباره آمده و دارد مرا از خواب بیدار می کند به قول خودمان نازم را می کشد تا بالاخره از خواب بیدار شوم .هوا کمی تاریک است دوباره صدای خروس همسایه به گوش می رسد با چشم های

خواب آلود که هیچ جا را نمیبیند دست و رویم را می شویم و لباس هایم را می پوشم و صبحانه

لزیزی می خورم . فاصله مدرسه تا خانه ما بسیار زیاد است برای همین مجبورم با سرویس

بروم.می روم داخل حیاط و بند های کفشم را می بندم و داخل کوچه منتظر سرویسم می مانم .

سر صبح است بقال ها و مغازه دار ها ی سحر خیز دارند جلوی مغازه هایشان را آب و جارو می کنند و طبقه های مواد غذایی را به داخل کوچه می آورند تا جلب توجه شود و بتوانند روزی حلال کسب کنند. بلآخره ون نقره ای رنگ از پایین سر می رسد سوار ماشین می شوم و به بچه ها سلام میکنم بچه ها از شدت سرما مانند گنجشک کز کرده اند و سر هایشان را به زور به داخل کت هایشان جا می دهند .

بیرون را نگاه می کنم تاکسی های زرد رنگی را می بینم که بچه ها را نوبت به نوبت سوار می کنند و چراغ های قرمز زندگی را پشت سر می گذارند. مادرانی که در صف های نان ایستاده اند وپدرانی که با کاسه آشی که حرارت می دهد به خانه بر می گردند . از شهر بیرون می زنیم پمپ بنزین ،دامداری و مرغ داری را با تمام دشت های سرسبز و درختان زیبا پشت سر می گذاریم

بلآخره به مدرسه می رسیم آقای ناظم جلوی در مدرسه ایستاده و با ما احوال پرسی می کند ما هم در برابر ان درسمان را می خوانیم.

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

------------------------------------------------------------------------
انشای آماده با موضوعات مختلف.
---------------------------------------------------------------------------
سایت جواب انشا و نگارش,منبع دانلود انشاء,مرجع تحقیق و جواب انشاء,انشا پایه دهم,انشا جدید,دانلود مقاله جدید,سایت انشای نهم,انشاء هشتم,انشا مرجع انشاء دبیرستان,انشا برای راهنمایی,موضوع انشاءموضوع انشاء,زنگ انشاء,انشاء,انشا,دفتر انشا,نمونه انشاء,نمونه انشاء،آماده زنگ انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء.
---------------------------------------------------------------------------
توجه : تعدادی از مطالب سایت از دیگر سایت هایی مانند سایت انشاباز و سایت نمونه انشا با موضوعات مختلف و... جمع اوری شده است.

دنبال کردن این سایت
جستجو در داخل سایت
| | تبلیغات ویژه سایت | |
| | طبقه بندی موضوعی | |
رپورتاژ اگهی ۲۲ انشا عمومی ۲۹۱ انشا پایه چهارم ۶ انشا پایه پنجم ۳۰ انشا پایه ششم ۲۴ انشا پایه هفتم ۱۳۸ انشا پایه هشتم ۲۱۰ انشا پایه نهم ۲۱۸ انشا پایه دهم ۱۸۰ انشا پایه یازدهم ۱۰۵ انشا پایه دوازدهم ۱۱۱ انشا درخواستی از کاربران ۱۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه اول ۶ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه دوم ۹ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه سوم ۱۳ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه چهارم ۱۲ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه ششم ۹۴ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه هفتم ۱۸ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه هشتم ۲۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه نهم ۵۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه دهم ۱۷ سوالات امتحانی درس نگارش برای تمامی پایه های تحصیلی ۳ عربی پایه دهم ۰
تمامی حقوق برای اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی محفوظ است .