انشا عمومی :: اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

سایت خرید انشا،منبع دانلود انشاء،جواب (نگارش و انشا)،مرجع تحقیق و انشاء،انشاءجدید،زنگ جواب انشاء،دفتر انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء،انشاء رایگان

۱۴ مطلب با موضوع «انشا عمومی» ثبت شده است .

زندگینامه شهید محسن حججی انشایی در مورد شهید حججی زندگی نامه شهید محسن حججی خلاصه زندگی نامه شهید حججی بیوگرافی شهید حججی بیوگرافی شهید محسن حججی وصیت نامه شهید محسن حججی زندگینامه محسن حججی

انشا درمورد محسن حججی کلاس دهم اول

پیام محسن حججی برای دیگران چه بود؟

شهید بی سر لقب چه کسی است؟

شهید حججی به کدامیک از ائمه شباهت دارد؟

در صحنه جنگ چه سختی هایی را تحمل کرد؟

ایا کسی بود که به ایشان کمک کند؟

جوری زندگی کن که خدا عاشقت بشه اگه خدا عاشقت بشه خوب تورو خریداری میکند.

شب جمعه هفته قبل چه دعایی کردی ؟چگونه اشک ریختی ؟ کدام روضه را خواندی ؟که به فاصله یک هفته بعد خودت شدی تجسم همه روضه ها هر چند صورتت تکیده شده بود ؛هرچند لبانت خشکیده بود اما چشمانت هیهات من الذله را فریاد میزد .انقدر با روضه اربابت عجین شدی که شدی شبیه ترین شهید معاصر به سید الشهدا.

تو هم تشنگی دیدی ؛دشنام شنیدی ؛مورد جسارت قرار گرفتی و شکنجه شدی و هم شمر را به عینه با تمام وجودت لمس کردی . تو انقدر غریب بودی که حتی خواهری نداشتی که از بالای تل دست و پا زدنت را ببیند . خدا میداند چقدر به تو سخت گذشت که حتی برادر زاده و خواهر زاده ای  نداشتی که به کمکت بیایند . کسی نبود که طفلت را بر سر دست بگیرد و برایت امان بخواهد ؛تو بودی و تنهایی و گرگان بیابان و یک لشگر حرمله .

امشب باید به نیت تو زیارت ناحیه مقدسه خوانده شود . شبیه تمام فراز های ناحیه مقدسه شده ای شاید در اخرین لحظات جان دادنت اربابت به استقبالت امد ؛سرت را به دامان گرفت و رگ های گلوی بریده ات را بوسید . شاید اکنون گهواره علی اصغر را تکان میدهی یا در حرم سید الشهدا همراه با انبیاء و فرشتگان مشغول خدمت به زائران اربابت هستی از این پس روضه خوانان باید روضه تورا بخوانند . 

تو مزد سالها مجاهدت برای انقلاب و خدمت به محرومان را گرفتی آن هم به چه زیبایی . اثرات خونت برای اسلام را هیچوقت تمامی نیست . همچنانی که خون سید الشهدا هنوز که هنوز است در جوشش است و شعبه ای از همان خون مقدس و پاک از رگ های گلویت بیابان خشکیده قلب های بشریت را سیراب کرد . 

محسن جان اضطراب چشمان قاتل و آرامش نگاه تو مرز روشن حق و باطل بود .         

(السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته)

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

ابر بارید و من و هزاران قطره باران دیگر در زمین یک دشت فرود آمدیم، دانه هایی که آن جا زیر خاک پنهان بودند از قطره های بارانی که بر زمین می چکید سیراب گشتند و جوانه زدند.

از دیگران جدا شدم و راه خود را از میان خاک ها و سنگ های دشت پیدا کردم و به زیر زمین رفتم.

در آن جا به قطره های آب چشمه ای پیوستم، چشمه ای کوچک که از دل زمین می جوشید و بیرون می آمد، با آب چشمه دوباره به روی زمین سفر کردم.

نزدیک چشمه دهکده ی کوچکی بود که اهالی آن هر روز به دیدار من که حالا جزوی از چشمه بودم می آمدند.

آن ها از چشمه آب می نوشیدند، لباس می شستند و دام های شان را سیراب می کردند.

من همراه چشمه ی کوچک از دل کوه و دشت عبور کردیم و بعد به رودی پیوستیم که خروشان بود و زیبا.

سپس با رود سفر کردم، این رود در انتهای مسیر به سدی می رسید که انسان ها در پایین دست ساخته بودند.

زمان گذشت و روز ها طی شد تا به آن سد رسیدیم، بزرگ بود و عجیب و کمی هم ترسناک، ما هزاران هزار قطره کنار هم بودیم، پشت سدی بلند.

فکر می کردم رسیدن به این سد بزرگ، پایان سفر من است اما چنین نبود، روزی دریچه ی سد گشوده شد و من به بیرون پرتاب شدم، سفر نا شناخته ی دیگری آغاز شده بود.

از درون کانال هایی که برای گذر ما ساخته شده بود و آب را به شهری هدایت می کرد عبور کردم و به خانه ای رسیدم.

در حیاط آن خانه، باغچه ی کوچک پر از گلی بود که بسیار زیبا و تماشایی بود، و من و هزاران قطره ی دیگر به آن باغچه رسیدیم تا ادامه دهنده ی حیات آن گیاهان زیبا باشیم.

در آن باغچه، گوشه ای روی خاک افتادم، آفتاب گرم و سوزان بر من تابید و توانم را از من گرفت.

بخار شدم و به آسمان پرواز کردم.

به خانه ی اولم بر گشتم، جایی که ابر بود و آسمان آبی و من منتظر سفری دیگری شدم.

سفری که نمی دانستم این بار کجا باشد و چه داستان هایی برایم به همراه داشته باشد.

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

سکوت همه جا را فرا گرفته...

هوا سرد و تاریک است،غنچه ها دلتنگ هستند،مرداب خوابیده،خفاش از غار بیرون نمی آید،حتی جغد هم از این همه اندوه و بی حالی به خوابی عمیق فرو رفته است.

ماه لج کرده نه چهره خود را نمایان میکند و نه جای خود را به خورشید میدهد.

در این جنگل حتی باد هم نمی وزد.

من از این همه تنهایی خواهم مرد،باید از این جا بروم،بال هایم یاری نمیکنند،خشک شده اند.

از بی حالی خوابیده اند،باید انرژی را به آن ها تلقین کنم،ای بال های زیبا از خواب برخیزید،برخیزید و پرواز کنید.

از شاخه پریدم و پرواز کردم،رفتم تا به افق برسم،چشم هایم تشنه روشنی هستند.

پرواز میکنم و پرواز میکنم و...

به جنگلی دیگر می رسم،این جنگل با همه جنگل ها متفاوت است،زیباست اما تاریک،جلوتر که میروم شمعی در میان آن همه درخت و بوته سوسو میکند،هرچه نزدیک تر میشوم نورش بیشتر میشود،بیشتر و بیشتر.

چه اتفاقی افتاد؟!

اینجا دیگر تاریک نیست،همه جا دارد رو به سفیدس میرود،چشمهایم دیگر نمی توانند باز بمانند.

بال هایم سست شده اما احساس سبکی میکنم...

حس و حالی که الان دارم را هیچوقت نداشته ام،احساس آرامش میکنم،دیگر چشمانم برای همیشه بسته میشوند.

 نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

آدمی بهانه ای برای زیستن میخواهد،بهانه ای برای لبخندزدن.

مجبورنیستیم که شادباشیم،زیبازندگی کنیم،چرخ فلک روزگارهم می چرخد،بدون این که توجه داشته باشدتوشادی یاغمگین،حال انتخاب باتوست می توانی دراین مسیر سرشارازشادی و آرامش باشی واز مسیر پرپیچ وخم زندگی لذت ببری ویا برعکس.

اتفاق های زیادی درمسیرپرپیچ وخم زندگی می افتد ،جلوی اتفاق هارا نمی توانی بگیری که نیفتد اماباید مواظب باشی که خودت بااونها نیافتی. دراین مسیر زمین میخوری،کفشهایت پاره میشود،اماچه خوب است فراموش نکنیم زندگی ارزش رفتن داردحتی با کفش های پاره.

درزمین خوردن هایت آن دستهایی که برای کمکت دراز میشوند، دستهایی هستند متعلق به بهترین وباارزش ترین آدمهای زندگیت.

این هاراکه بفهمی می توانی بهانه ای برای زندگیت رابیابی،بهانه ای که به تو کمک می کند باکفش های پاره ات وحتی زخم های کف پایت که توان رفتن را ازتو گرفته اند ویک توکل بایادبهترینهایت زندگی را از سر بگیری وبروی. آنقدری که وقتی به مسیر طی شده مینگری پراز لبخند شوی ویادت بیاید تو چقدر قدرتمندی وصدای خنده هایت گوش ناامیدی را کر کند.

زندگی کن:)

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

مقدمه:مگر می شود در این دنیا و در میان این همه شلوغی و هرج و مرج زندگی کنی و به دنبال جایی یا مکانی برای استراحت و داشتن آرامش نباشی. جایی مثل طبیعت.
تنه انشا:جایی که پر باشد از عطر دل انگیز شگوفه ها و صدای پرندگان و باد نسیمی در میان شاخ و برگ های درختان بوزد. مگر می شود در لابه لای درختان قدم برداری و صدای پرندگان گوشت را نوازش دهد و تو را وارد خلسه ایی سرشار آرامش و عشق نبرد.
مگر می شود در کنار رودخانه ی روان بنشینی و با صدای جریان آب شکرگزار نعمت های بی کران پروردگار نباشی… رودخانه ایی که به ما یادآور می شود زندگی نیز مانند همین مسیر رودخانه، جریان دارد و می گذرد. گاهی آب روان بر تخته سنگی می خورد و گاهی از مسیر رودخانه خارج می شود. اما همه ی این اتفاقات می گذرند و دوباره جریان می یابند. اینها درس هایی است که از طبیعت می گیریم.
یاد می گیریم که طبیعت یکی از زیباترین نعمت ها است که خداوند به ما عطا کرده و ما انسان ها نیز موظف هستیم که از آن ها مراقبت کنیم. به قول سهراب سپهری آب را گل نکنیم و یا درختان را برای چند برگ کاغذ بیشتر قطع نکنیم و یا با ریختن آشغال و زباله زمین و طبیعت را آلوده نکنیم.
اما در ازای آن گل بکاریم و درختان بیشتری بکاریم و با صرفه جویی مانع از قطع درختان شویم تا روزهای بیشتری را همراه با خانواده به دل طبیعت برویم و با ثبت خاطرات بیشتر و زیباتری صفحه های زندگی را ورق بزنیم و همچنین با مراقبت و مواظبت از طبیعت روزهای دلنشین بیشتری برای خود و آیندگان ثبت و ضبط کنیم.
نتیجه گیری:دنیایی را تصور کنیم که هیچ درختی روی زمین باقی نماند و همه ی رودخانه ها خشک و ترک خورده باشند و هیچ گلی روی زمین به ما لبخند نزند. آیا در چنین مکانی می شود زندگی کرد و زنده ماند و شاد بود!
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
مقدمه:بعضی از رسومات و آئین باستانی ما هم چنان باقی مانده اند و ما هر سال با تکرار آن ادای احترامی می گذاریم برای گذشتگانمان تا بدانند همیشه برای ما با ارزش و افتخار بوده اند و چیزی جز غرور و افتخار برای ما به یادگار نگذاشته اند.
تنه انشا:شب یلدا که طولانی ترین شب سال است اما این طولانی بودن آن چند ساعت یا دقیقه یا ثانیه است! تنها یک دقیقه! یک دقیقه بیشتر با هم بودن. یک دقیقه بیشتر شب را لمس کردن و یک دقیقه بیشتر در کنار  عزیزانت ماندن. حتی این یک دقیقه بیشتر بودن در کنار یکدیگر را باید جشن گرفت و از آن لذت برد و تنها در کنار کسانی سپری کرد که به ما حس آرامش و حال خوب را تزریق می کنند. مگر ما انسان ها چقدر عمر می کنیم که در گوشه ایی تاریک دنیا بشینیم و زانوی غم بغل کنیم.
از قدیم هم گفته اند دنیا فقط دو روز است تا چشم باز کنی متوجه می شوی که به آخر زندگی رسیدی و باید رخت سفر ببندی و برای همیشه از این دنیا و آدم هایش خداحافظی کنی. بنابراین باید برای حتی چند لحظه بیشتر بودن در کنار عزیزانت را جشن بگیری و از آن لذت ببری زیرا فردا روزی می رسد و تنها حسرت روزهای گذشته برایمان می ماند.
بنابراین طوری زندگی کنید که بعد از چند سال که به آن دوران فکر کردید حسرت ها و ای کاش ها برایتان نماند. شب یلدا را از زمان قدیم با دورهمی های خانه ی پدربزرگ و مادربزرگ و بزرگان خانواده شروع کردند با هندوانه شیرین قرمز، با دیوان حافظ پدربزرگ، انارهای ترک خورده ایی که مادربزرگ با دستان پینه بسته ی خود دانه دانه کرد.
با آجیل های رنگارنگ و بازی ؛ تفریح و شوق بچه ها و صدای خنده ی خدا که از دیدن شادی بندگانش شاد می شود و با صدای بلند می خندد.
نتیجه گیری:سنت های گذشتگان ما مانند شناسنامه ایی است که ما باید به آن افتخار کنیم و همیشه به آن احترام بگذاریم و راهی بهتر از انجام و اجرای آن برای عرض ادب و احترام به آن ها نیست.
نظر شما در مورد این انشا چه بود نظر بزارید.
جوهر وجودی یک انسان این است که کار کند و با کار خود برای خود و دیگران رفاه و آسایش فراهم آورد. تنها ملاک کار کردن روی مردان تمرکز  ندارد بلکه مقصود انسان است چه زن باشد و یا چه مرد، ربطی به جنسیت ندارد. مهم خوردن پول بازو و دست رنج خودش است.
در دنیا هیچ آدم تنبل و بی فکری موفق نمی شود. تنها کسانی در زندگی موفق می شوند که از سرمایه های وجودی خود استفاده ی کامل ببرند و  از آن بهره بگیرند. این سرمایه  ی وجودی می تواند قدرت جسمی باشد و یا قدرت فکری انسان که در نهایت آن را در مسیر پیش رویش موفق و سربلند بیرون آورد و کاری که انجام دهد سودمند باشد و برای همیشه جاودان بماند. در این میان فرقی ندارد که کار پیش رو چه چیزی باشد.
خیلی سخت و پر زحمت باشد یا خیلی راحت و آسان. انسانی که در زندگیش هدف داشته باشد و به دنبال هدف خود تلاش کند نگاه نمی کند و بهانه نمی آورد که چه کاری است و چقدر زحمت دارد بلکه تنها هدف خود را دنبال می کند و براساس آن حتی کوه را جابه جا می کند. براساس همین موضوع گفته اند که کارکن مگو چیست کار که سرمایه ی جاودانگی است کار.
انسانی که هیچ فایده ی مثبتی نداشته باشد و کاری انجام ندهد در زندگی هیچ سود و بهره ایی نمی گیرد و موفق نمی شود و همچنین همیشه سرخورده و سرگردان در زندگی خود و به دور خود می چرخد تا رشته ی زندگیش را از سر بگیرد تا در امتداد زندگی و پا به پای آن کار کند و زحمت بکشد و نان زحمت و کار خود را بخورد.
نظر شما در مورد این انشا چه بود؟ نظر بزارید.
مقدمه:خودکار بیان کننده ی حرف های دل است. حرف هایی که شاید به زبان آوردنش دشوار است اما همین که قلم بر دست می گیریم گویی خودکار به صورت خودکار می نویسید از هر چه که قلب به آن دستور می دهد.
تنه انشاء:از وقتی که دست چپ و راست خود را تشخیص دادم و الفبای فارسی را به گوش خود آشنا کردیم، قلم بر دست گرفتیم و نوشتیم. گاهی از حرف های دل و گاهی از روی منطق و گاهی دیگر از موضوع های از پیش تعیین شده که معلم به عنوان تکلیف برای ما مشخص می کرد.
انشا یکی از شیرین ترین امتحان هایی است که قلب و عقل همزمان برای نوشتن و به رقص درآوردن قلم، فرمان می دهند. نه در آن از اجبار خبری است و نه از حفظ و تکرار مکررات، بلکه در آن ذائقه ی شخصی خود ما برای خلقت یک اثر مداخله می شود.
انشا نشات گرفته از روح و احساسات فردی خود ما است که از کودکی در چارچوب قواعدی خاص، آن را برای ما گوش زد کرده اند
تا اینگونه ذوق و استعدادهای نهفته ی وجودیمان شکفته شود یا با روشی دیگر این امکان را برای افرادی که خجالت یا کم رویی مانع ابراز افکار و نگرش های متعدد آنهاست، بیان می دارد.
برای من انشا، این حرف های ناگفته که ناخواسته، تمام حواس پنج گانه ام را درگیر خود می کند را بسیار دوست می دارم. زیرا با تمام وجود از نوشتن آن لذت خواهم برد.
نتیجه گیری:روزی هزاربار به خود می بالم که قادرم با دست بنویسم و با دل فرمان دهم و با عقل بیاندیشم. وقتی تصورش می کنم که عده ایی توان آن را ندارند، خوشحالم که از این نعمت نوشتن و خواندن بی بهره نماندم.
نظر شما در مورد این مطلب چه بود نظر بزارید.
اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

----------------------------------------------------------------------------
انشای آماده با موضوعات مختلف.
---------------------------------------------------------------------------------
هرگونه کپی برداری مجازی از مطالب وبلاگ ممنوع و شرعا هم درست نیست.
---------------------------------------------------------------------------------
سایت جواب انشا و نگارش,منبع دانلود انشاء,مرجع تحقیق و جواب انشاء,انشا پایه دهم,انشا جدید,دانلود مقاله جدید,سایت انشای نهم,انشاء هشتم,انشا مرجع انشاء دبیرستان,انشا برای راهنمایی,موضوع انشاءموضوع انشاء,زنگ انشاء,انشاء,انشا,دفتر انشا,نمونه انشاء,نمونه انشاء،آماده زنگ انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء.
---------------------------------------------------------------------------------

دنبال کردن این سایت
جستجو در داخل سایت
| | تبلیغات ویژه سایت | |
شما هم می توانید تبلیغات خود را ثبت کنید. برای ثبت تبلیغات به صفحه تبلیغات در سایت مراجعه کنید.
| | برچسب های انشاء | |
نگارش یازدهم درس چهارم - انشا با طرح گفت و گو انشای نگارش پایه یازدهم انشا با موضوع برف موضوع انشا در مورد فصل پاییز کارگاه نوشتن پایه یازدهم نگارش یازدهم درس دوم نگارش یازدهم - درس دوم موضوع زندگی نگارش یازدهم درس سوم توصیف شخصیت با موضوع رزمی کار نگارش یازدهم درس دوم موضوع گردش خانوادگی مثل نویسی ضرب المثل به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آید نگارش یازدهم درس سوم توصیف شخصیت با موضوع مدرسه نگارش یازدهم درس چهارم گفت و گو نگارش یازدهم درس چهارم گفت و گو با موضوع پدر نگارش یازدهم درس چهارم گفت و گو با موضوع امید واهی نگارش یازدهم درس دوم توصیف بر اساس زمان و مکان با موضوع بووکه بارانه نگارش دوازدهم با موضوع زمان حق نگارش دهم سنجش و مقایسه با موضوع غم و شادی نگارش یازدهم درس اول با موضوع دلتنگی نگارش یازدهم درس دوم عینک نوشتن نگارش دوازدهم با موضوع ماه و ماهی نگارش دهم درس دوم عینک نوشتن با موضوع نماز نگارش دهم درس دوم عینک نوشتن با موضوع پاییز نگارش دهم درس دوم عینک ذهنی با موضوع رشد گیاه نگارش یازدهم گسترش محتوا زمان و مکان با موضوع مراسم عروسی نگارش دوازدهم درس دوم نثر ادبی با موضوع کنکور نگارش دوازدهم درس دوم شعر گردانی عشق شوری در نهاد ما نهاد پاسخ فعالیت های نگارش دوازدهم بازآفرینی ضرب المثل به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقی است انشا دوازدهم با موضوع انتقام انشا دوازدهم با موضوع عشق و نفرت
تمامی حقوق برای اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی محفوظ است . طراحی قالب : نقل بلاگ