انشا عمومی :: اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

سایت خرید انشا،منبع دانلود انشاء،جواب (نگارش و انشا)،مرجع تحقیق و انشاء،انشاءجدید،زنگ جواب انشاء،دفتر انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء،انشاء رایگان

۲۹۱ مطلب با موضوع «انشا عمومی» ثبت شده است .

انشا ادبی ( گاهی چه زود دیر میشود )

شانه ، آرام آرام ، در لا به لای مو های سپیدش می لغزید و می نواخت نوای زندگی را. نه ریتم یکسان و منظمی به گوش می خورد و نه آهنگ مشخص شده ای؛ گمنام گمنام  بود.

در یک زمان سر و صدای بلندی به پا می کرد و ترس و لرز غریبی، در دل جا می داد . گاهی آرام و گوش نواز بود و انسان را لحظاتی در خلسه فرو می برد.

تار های بی جانی از سرش مانند برگ خزان ، رقصان می‌چرخیدند و در حجم پرز های فرش قدیمی گم می شدند.

چشم های تار و کم سو پیرزن به آینه ی ترک خورده ی در دستانش افتاد؛ انگار به تازگی سیمای چین خورده و خسته اش را دیده بود . نگاه غمگینش وجب به وجب برجستگی ها و فرو رفتگی ها را رصد می کرد . لک و کک های پیری در بر و رویش گویی صورت های فلکی  و اجرام آسمان را نشان میداد ؛ انگار زندگی همراه با چیز های دیگر، جوانی اش را در کوله و بارش جا کرده و برده ...!

زندگی دزد عاقلی است ؛ آرام  و بی صدا بدون آن که بفهمی و بدانی، تار و پودت را به باد می‌سپارد.

همانطور که خیره خیره و مظلومانه به آنچه از دست داده بود، می نگریست ، هر چه بود در دیدگانش محو شد و حالا یک دخترک زیبارو و دلربایی در شکسته های آینه هویدا بود که بعد از دیدنش فقط در دهانش 'تبارک الله احسن الخالقین' ذکر می شد!

پارادوکس عجیب سپیدی و درخشانی پوستش ، سیاهی و خموشی چشمان و گیسوانش ، جنگ عظیمی در دل ایجاد می کرد . کشتار های نامتناهی عجیبی رخ میداد که هیتلر با حیرت و شرم ، سر به یقه فرو می برد و دستانش را به نشانه تسلیم بالا می برد!

داستان سیاه چاله و حضرت سلیمان را شنیده اید؟!

بعد از زندان سلیمان ( زندان دیو )، سیاه چاله ی گونه هایش زندانی ها و گرفتاری بسیاری داشت !

ابروانی مانند کمانک و و حصار تنومند مژگانش مانند سیم خاردار  اجازه ورود به هیچ بنی بشری را نمی داد و آن ها را زخمی واسیر میکرد ؛  شکل مثلثی و فرو رفتگی برمودای  بالای لبانش بیش از هرچیری خودنمایی می کرد و خطوطی پرانتزی، کناره های لبانش جا خوش کرده بود و نقطه

خال لبش پایان دهنده ی این همه زیبایی بود.

ناگهان زمزمه ی آرام و عاشقانه، نسیم وار، گوش هایش را نوازش کرد . خون ، دونده و هراسان به گونه هایش دوید و سرخی و سرخی . . . ( خجالت )

خیال غریق زیبا آرام آرام محو شد و قاب چهار گوش آشنایی در مردمک لرزان جوشیده ی چشمانش نقش بست . حس غریبانه ی دلتنگی و هجوم خاطرات دورش، او را محاصره کرده بود .

به یاد اولین دیدار در کافه فرحزاد و گل های زنبقی  مورد علاقه اش لبخند شرمگینی سر داد ...

به یاد صبح مرخصی از سربازی؛

به یاد نامه هایی پر از غم دوری و اشک و ناله ؛

به یاد قلدری های برادرانش؛

به یاد بله ی کوتاه و شرمگین؛

به یاد ذوق و شوق و امید ؛

به یاد حس مادری و لالایی ؛

به یاد لبخند های نمکی فرزندش؛

به یاد مرگ جوان مردش؛

جدایی ... جدایی .... جدایی ...

نویسنده : مهدیه خیاط

_________________________

پ . ن : زندان دیو یا زندان سلیمان واقع در آذربایجان غربی که داستانی در این واقع وجود دارد ( دیو های زیادی به دلیل نافرمانی از حضرت سلیمان (ع) در سیاه چاله عظیمی زندانی شدند )

نامتناهی :بی پایان

خطوط پرانتر مثال خط لبخند

* در زمان کهن سالی کک و مک های پیری بر روی دست و صورت پدیدار میشود که مثال اجرام و صورت فلکی ها شده است.

جنگ چهانی اول به عنوان بزرگ ترین جنگ گفته شده که توسط هیتلر انجام شده است.


 نویسنده انشا : مهدیه خیاط


نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

دنیای قشنگی در افکار من پرسه میزند ، عجیب وابسته اشان شدم ، اگر روز و شبم در کنارشان نگذرد ، خواب به چشمانم نمی آید و جایشان را با افکار منفی و افسرده عوض می کنند و عذابم می دهند ، منظور از افکار منفی و عذاب آور حقیقت هاست!

این ها مرا دیوانه می کند ، عجیب دلم را می آزارد ، با دستانم محکم کنارشان میزنم ، ولی آن ها حریص تر از قبل دنیایم را به باور ها و حقیقت ها پیوند می زنند ، تلخی اش کامم را زهر می کند ، لرزشی ترسناک در تنم می لولد ، قرنیه چشمانم از تعجب و ماهیت این دنیا به اندازه دهانم میشود که جز زبان بزرگ در کنار آن کوچک هم دیده می شود .

قَه قَه های دیوانه واری لبم را مشغول می کند ، مغز قدرتمندم از بالا بالا ها به پایین پرتاب میشود و در خاک بی احساسی ها غلت میخورد و آرام و بی خبر میمیرد .

قلبم ، آه قلبم . . .

از قرنیه چشمانم نازک تر ، از آن اشک فراوانم شفاف تر ، از عمر خوشی هایم کوتاه تر و از مادرم مهربان تر .

چند باری با دامن چین چینی طرح دارم چرخ میزنم و به سرگیجه ام اهمیت نمی دهم ، با فریاد گیسوان آنشرلی مانندم را میکشم تا کم کم از جایش کنده شود ، دیگر این گیسوان مرا خوشحال نمی کند ، دیگر با خود نمی خندم و نمی گویم آنه روز های غرببانه ات چگونه گذشت ، کفش های تق تفی گشاد مادرم را از پاهایم در می آورم و پرتاب میکنم ، فریاد میزنم من سیندرلام ، شاهزاده قشنگ من ، منو پیدا کن .

انشا با موضوع نامه ای به کرونا

انشا با موضوع نامه ای به کرونا

انشا چه بنویسم - انشا - انشاء - انشا با موضوع آزاد - نوشتن انشا - انشا نویسی - نمونه انشاء - انشا با موضوع نامه - نگارش - نگارش دوازدهم

سلام آقا /خانم کرونا ....🦠🦠

راستش امروز تصمیم گرفتم که برایتان یک نامه بنویسم و مستقیم با خودتان وارد صحبت بشوم تا شاید بشود مشکل را جور دیگری حل کرد.

می دانم شاید با خواندن این نامه حوصله تان سر برود ولی بد نیست این را هم بدانید خیلی وقت است که مردم این روز ها از دست شما کلافه شده اند و عجیب حال دل شان گرفته است آخر می دانید در شرایط و موقیعت خیلی بدی به ما سر زدید و دقیقا در اوج شور و شوق و بوی عید مهمان ما شده اید و از آنجایی هم ک مهمان ناخوانده ای بودید و همچنان هستید به نحو احسن ازتون پذیرایی نشد اول به خاطر اینکه جای خجالت دارد جای عمو نوروز آمده اید و کاری کردید که ما اورا فراموش کنیم و فقط به دست شستن فکر کنیم بعدم که واقعا بعضی از کارهایتان خیلی زشت است آخر مگر مردم چه گناهی کرده اند که راه افتادید و هر کجا که عشقتان است شروع به قتل عام می کنید. البته از حق نگذریم شما محاسن هایی هم دارید مثلا کاری کردید که اهمیت بهداشت اجتماعی و شخصی بیشتر شود و یا مثلا باعث شدید خانواده ها بیشتر کنار هم باشند اما بیایید واقع بین باشیم انصافا بدی هایتان به خوبی هایتان می چربد و بیشتر در چشم است واقعا نمیدانم دلتان به حال آن بچه های کوچکی که منتظر پدر یا مادرشان بودند اما آنها باید در بیمارستان می ماندند تا از عملیات شما جلوگیری کنند نمی سوزد؟ یا آنهایی که به خاطر شما از روی خط فقر به زیر خط فقر رسیده اند؟ یا پدرانی که با تعطیل شدن یک کارخانه از کار بیکار شدند و باز هم سرشان پیش زن و بچه هایشان از شرمندگی پایین ماند یا اصلا انهایی که بخاطر بیکار شدن و بی پولی کل اسباب شان در خیابان ها خالی شد چه ؟

به نظرتان بهتر نیست دست از سر مردم بردارید و بروید پی زندگی که قبلا داشتید؟ من به شما قول می دهم که هیچ وقت هیچکس فراموشتان نخواهد کرد آنقدر هم معروف شده اید که کل رسانه ها حرفتان را می زنند و تا همیشه در تاریخ به یادماندنی اید .

انصاف نیس که باعث گناهکار شدن بقیه شوید شما باعث شدید بعضی ها انسانیتشان را ب احتکار لوازمی بفروشند اما خیلی ها هم رویتان را با دوخت ماسک و پخش دستکش رایگان سیاه کردند.

باور کنید همه چی با صحبت حل میشود نه اینکه از اول با جنگ وارد شده اید و به هیچ بنی بشری هم رحم نمیکنید. یکم منطقی باشید از عید و ماه رمضان و کنکور و محرم که گذشتیم مهر هم امد و شما همچنان هیچ مذاکره ای با هیچ کس نمیکنید. مردم سرزمینم گناه دارند کرونا، لطفا هر چه زودتر مارا رها کن وگرنه خیلی از خانواده ها از دست می روند.😔💔

نوشته: مهدیه هاشمی،

پایه دوازدهم از زنجان


نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

انشا با موضوع نامه به وزیر آموزش و پرورش

انشا با موضوع نامه به وزیر آموزش و پرورش

گفته اید برای کرونا بنویسیم ، اما من می خواهم برای چیزی بیشتر از کرونا بنویسم... کرونا یک سالی میهمان ماست و میرود ولی نظام آموزشی ناکار آمد و بیهوده قرن هاست که گریبان ما را گرفته و حالا حالا هم قصد رها کردن ندارد ! کرونا فقط اوضاع را بدتر کرد.

دانش آموزانی دروغ گو و تنبل ساخت، دبیرانی بی حوصله و خسته و مدیرانی پر حرف و بی کار و بی مصرف! بله بی مصرف!

دوازده سال به مدرسه رفتم ، تنها چیزی که یاد گرفتم حسادت بود و رقابت بود و ترس! به ما نیاموختند دختر عزیزم/پسر خوبم امروز چند کتاب غیر درسی بخوان، چند تا شعر بخوان ... من دوازده سال تمام از عمرم ریاضی و علوم و آیات قرآن حفظ کردم دو روز دیگر هم پای استخدام که برسد باید چاپلوسی کنم و دم این و آن را ببینم بلکه جایی مشغول شوم ، هنوز اوضاع من خوب است ! بیچاره مسیحی ها و یهودی ها و اقلیت ! آن ها که دیگر شغلی هم به دستشان نمی رسد که نمی رسد...

در این سیستم آموزشی عهد قجری که نه عهد سنگ و عهد غار نشینی فقط کلمه انگلیسی حفظ بله حفظ می کنیم، بیچاره متون عربی و فارسی را چنان می چنالیم بلکه مفعولی را بیرون بکشیم و هزاران هزار کتاب و درس و شیوه مسخره دیگر ! آقای وزیر اگر خدایی را قبول داری تو را به همان خدا قسم... ای که دستت می رسد کاری بکن !!

ترکیب کرونا و نظام ناکار آمد آموزشی فاجعه است... نابودی است...هلاکت است... اگر به شما بگویم با چه دانش آموزانی سر و کار دارم مغزتان سوت می کشد ! دختران ۱۷،۱۸ ساله ای که دو تا شعر بلد نیستند، اسم دو موسیقی دان را نمیدانند، از اطراف هدایت ها و فرخ زاد ها حتی عبور هم نکرده اند !

اوضاع خیلی خراب است...

ای کاش این نامه به دستت برسد آقای وزیر!

م،هاشمی، سال دوازدهم از بیرجند


نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

انشا با موضوع حس درونی یک انسان در مورد موسیقی

انشا با موضوع حس درونی یک انسان در مورد موسیقی

انشا با موضوع موسیقی - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - انشا با موضوع آزاد - نوشتن انشا - نگارش

دل نوشته ای از حس درونی یک انسان در مورد موسیقی

جایی می رسیم که کلمات دیگر پاسخ گوی ابراز احساسات درونی یک انسان نیست دقیقا آنجاست که به آن نیاز پیدا می کنیم .

سازها ، این ابزار  شگفت انگیز این خلق کننده های سرد و بی جان که به گرمای انگشتان نیاز دارند تا در وجود خود چیزی خلق کنند . این گرما همان گرماییست که از قلب انسان زبانه می کشد و باعث می شود به این ساز سرد و خشک روحی لطیف و گرم بدهد.

هر چیزی که در اطرافمان موسیقیست ، حرکت رودخانه موسیقیست، وزش باد در میان درختان موسیقیست، صدای ابرهای تیره موسیقیست ، صدای نوشتن با قلم بر روی کاغذ هم موسیقییت.

می خواهم به آنها بگویم به همان کسانی که می گویند موسیقی سوهان روح است.

انسان بدون موسیقی دوام نمی آورد انسان بدون موسیقی روحش را از دست می دهد . به خودتان نگاه کنید آیا واقعا روزی بوده که بدون شنیدن موسیقی آن را بگذرانید؟ حال خود را جای افرادی بگذارید که موسیقی را با قلبشان گوش می دهند نه با سر، آنان واقعا چه می کنند؟

نقل قول از بزرگی که می گفت :

موسیقی به جهان روح، به ذهن بال، به تخیل پرواز و به هر چیزی زندگی می بخشد. (استاد محمود متبسم)

امیدوارم روزی برسد که هیچ کس بدون موسیقی زندگی نکند.

نوشته: فرزاد نعیمی زاده


نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

انشا با موضوع اتوبوس زندگی

انشا با موضوع اتوبوس زندگی

موضوع: اتوبوس زندگی

ساعت و ثانیه ها میگذشت دیرم شده ‌بود از خواب بلند شدم شروع به آماده شدن کردم.

به نظر خودم همه چیز را به همراه داشتم. دوباره به ساعتم نگاه انداختم حسابی دیر شده بود با تمام سرعت به سمت در حرکت کردم.

دری که قرار بود مرا از خواب و تاریکی به سمت بیداری و روشنایی ببرد.

خیلی احساس سبکی میکردم، کوله ام را جا گذاشته بودم.برگشتم و کوله ام را یا بهتر است بگویم:اساس و بنیاد آینده ام را برداشتم و با سرعت به سمت اتوبوس زندگی حرکت کردم.

کمی دیر رسیده بودم و اتوبوس حرکت کرده بود اما با دویدن و تلاش کردن میتوانستم خود را به او برسانم.بند کفش هایم را سفت کردم و از عقل دستور گرفتم، دستورِ تلاش، کوشش، اراده قوی و پشتکار.

تمامی این فرمان ها برای رسیدن به اتوبوس زندگی بود که من برای کمی بیشتر خوابیدن از او جا مانده بودم.

میدانستم که راه سختی برای رسیدن به این اتوبوس در پیش دارم؛ چاله ها، دست انداز ها، ماشین ها و...

حتی ممکن بود بارها در این راه زمین بخورم.موانع بسیاری بر سر راه من قرار داشت و همگی قد علم کرده بودند.

اما هدف من خیلی بزرگتر از این بود که با این موانع متوقف شوم، من هدفی به نام " ساختن آینده " داشتم.

در همین فکر ها بودم که دیدم راننده اتوبوس ایستاد.

انگار او مرا از آیینه اش دیده بود که چطور برای رسیدن به اتوبوس زندگی تلاش میکردم، او نیز تصمیم گرفته بود که مرا کمک کند. سوار که شدم اتوبوس مملو از جمعیت بود، هر ثانیه چند نفر از اتوبوس پیاده میشدند و یک کودک جای آنها را میگرفت!!!

انشا با موضوع آغاز سال تحصیلی جدید

انشا با موضوع آغاز سال تحصیلی جدید

به نام تنها آفریننده زندگی

الهی باز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرحمی بر خستگان نهی

الهی چون به تو بنگریم شاهیم و تاج بر سر و چون به خود نگریم خاکیم و از خاک کم تر

الهی گرفتار آن دردیم که تو دوای آنی ودر آرزوی آن سوزیم که تو سر انجام آنی.

آغاز شد،سال تحصیلی را می گویم،سال عشق و نجوا،سال زیبایی و تازگی،بوی ماه مهر می آید اما در شهریور.

همه طبقات آسمان را گشته ام،در دل ستاره باران نیمه شب های روشن و مهربان تابستان بر جاده کهکشان تاخته ام، صحرای ابدیت را دیده ام،بال دربال فرشتگان در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ،تا از خجل تو در آیم وباری دیگر از تو یاری بطلبم که مبادا کسی در مدرسه ادب و زیبایی ها جلوی چشمانم پرپر شودومن نتوانم کاری کنم که مهتاب شب ها و روز های زندگی سیاه و پر درد او شوم.

شاید برای یک محصل زندگی زیبا باشد ،همچون زیبایی یک غنچه باز،اما با تاسف باید بگویم که برای بیمارانی که شب وروز به عذاب سختی گرفتار شده اند زندگی بیشتر از یک سیاه چاله ی عظیم نباشد که در آن فرو رفته اند.

هر کسی در مهر ماه شهریوربازبان های مختلف عربی وفارسی و ترکی و هزاران و دیگر با نام خدا درسشان را آغاز می کنند غافل از این بیماری مرموز.

موضوع انشا : «کرونا»

ما انسانها گاهی آنقدر مغرور می شویم که از دوستان خود فاصله می گیریم. آنقدر مشغول کارهای روزانه خود میشویم که طعم و لذت همنشینی با خانواده و بزرگترها را از دست میدهیم. این روزها ما آنقدر به فضای مجازی وابسته شده ایم که گویی زندگی حقیقی خود را به فراموشی سپرده و از آن منزوی شده ایم.

این روزها‌شهر را غباری از اندوه فرا گرفته است.غباری از دلتنگی‌های یک‌ کودک برای مادر‌بیمارش که نفس های او به شماره افتاده است.غباری از جنس حسرت. حسرت سلامتی دوباره، حال‌ خوب‌ و زندگی‌شاد. حسرت ثانیه ها و دقایقی که بی درنگ می گذشتند.

افسوس که این لحظات دوباره بر نمی گردند.

هر لحظه که می گذرد. بیماری‌ بر روی تخت بیمارستان واپسین لحظات زندگی خویش را به سختی می‌گذراند.درد تنهایی و سپری کردن زندگی در خانه هامان لذت بسیاری از چیز ها را از ما گرفت. لذت گشت و گذار و همنشینی و چشیدن طعم خوش با هم‌بودن، اما آموخت که یک میهمان ناخوانده چگونه می تواند دنیا را دگرگون کند.

کرونا جان! ازت خواهشمندم که ما را مبتلا نکنی و داغ تنهایی و از دست دادن عزیزانمان را بر دلمان باقی نگذاری.

از تو میخواهم که خیلی‌زود اینجا را ترک کنی.

یقینا دنیای بی تو دنیای زیباتری‌ خواهد بود.

و زندگی‌رنگ دیگری‌خواهد گرفت.

رنگ سلامتی

رنگ خوشبختی

رنگ زندگی....


نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

------------------------------------------------------------------------
انشای آماده با موضوعات مختلف.
---------------------------------------------------------------------------
سایت جواب انشا و نگارش,منبع دانلود انشاء,مرجع تحقیق و جواب انشاء,انشا پایه دهم,انشا جدید,دانلود مقاله جدید,سایت انشای نهم,انشاء هشتم,انشا مرجع انشاء دبیرستان,انشا برای راهنمایی,موضوع انشاءموضوع انشاء,زنگ انشاء,انشاء,انشا,دفتر انشا,نمونه انشاء,نمونه انشاء،آماده زنگ انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء.
---------------------------------------------------------------------------
توجه : تعدادی از مطالب سایت از دیگر سایت هایی مانند سایت انشاباز و سایت نمونه انشا با موضوعات مختلف و... جمع اوری شده است.

دنبال کردن این سایت
جستجو در داخل سایت
| | تبلیغات ویژه سایت | |
| | طبقه بندی موضوعی | |
رپورتاژ اگهی ۲۲ انشا عمومی ۲۹۱ انشا پایه چهارم ۶ انشا پایه پنجم ۳۰ انشا پایه ششم ۲۴ انشا پایه هفتم ۱۳۸ انشا پایه هشتم ۲۱۰ انشا پایه نهم ۲۱۸ انشا پایه دهم ۱۸۰ انشا پایه یازدهم ۱۰۵ انشا پایه دوازدهم ۱۱۱ انشا درخواستی از کاربران ۱۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه اول ۶ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه دوم ۹ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه سوم ۱۳ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه چهارم ۱۲ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه ششم ۹۴ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه هفتم ۱۸ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه هشتم ۲۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه نهم ۵۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه دهم ۱۷ سوالات امتحانی درس نگارش برای تمامی پایه های تحصیلی ۳ عربی پایه دهم ۰
تمامی حقوق برای اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی محفوظ است .