انشا پایه دهم :: اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

سایت خرید انشا،منبع دانلود انشاء،جواب (نگارش و انشا)،مرجع تحقیق و انشاء،انشاءجدید،زنگ جواب انشاء،دفتر انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء،انشاء رایگان

۱۸۰ مطلب با موضوع «انشا پایه دهم» ثبت شده است .

انشا در مورد دل که پاک است زبان بی باک است پایه دهم

انشا در مورد دل که پاک است زبان بی باک است پایه دهم

دل که پاک است، زبان بی باک است صفحه ۸۳ پایه دهم

مقدمه:انسان های بی باک دل های پاک دارند و دل های پاک، به هر چیزی دست بزنند طلا می شود. زیرا آن ها چیزی دارند به اسم صداقت.

تنه انشا:دل های پاک حرف هایشان بوی حقیقت می دهد، بوی درستی، بوی انسانیت. همان چیزی که خیلی از مردم از آن بی بهره هستند. همان هایی که در ظاهر دوست تو هستند ولی در باطن از یک دشمن هم دشمن ترند. همان هایی که با دروغ و تظاهر سرت را شیره می مالند. زیرا که دلی ناپاک و سیاه دارند، آن ها کارشان را با دروغ پیش می برند . همان دروغی که کینه می آورد و خانه ها را خراب می کند.

در روزگاران قدیم مردی ساده و بی آلایش زندگی می کرد. او همیشه بدون هیچ نوع سیاست و نیرنگ کار می کرد و اهالی شهر از مرد ساده نالان بودن و می گفتند این مرد با سادگی خود و سیاست نداشتن در کار، کار ما را نیز خراب می کند. مرد ساده هر بار از سخنان مردم ناراحت می شد. زیرا که دل مهربانی داشت و نمی خواست کسی از او ناراحت شود اما نمی توانست ذات خود را تغییر دهد و با دروغ و نیرنگ اجناس خود را به فروش برساند تا سایر مغازه داران نیز بتوانند اجناس خود را گران تر بفروشند. از این ماجرا چند صباحی گذشت. مرد به قصد خرید عسل وارد مغازه ی عسل فروش شد، مرد عسل فروش که به همراه پیرمردی کهن سال که محاسنش سپید شده بود در حال گفتگو بود، مرد ساده لوح را که وارد مغازه شد شناخت و قصد اذیت و آزار آن مرد را کرد. مرد سراغ قیمت عسل را گرفت. مرد عسل فروش دو برابر قیمت حقیقی عسل را گفت در حالی که عسل ها مرغوبیت خوبی نداشتند. مرد ساده دل، براساس سادگی خود بسیار تعجب کرد و گفت: این بسیار گران است در حالی که ارزش واقعی این عسل بسیار کمتر است و این عسل نیز اصلا کیفیت خوبی ندارد. مرد عسل فروش بسیار خشگین شد. ولی پیرمرد که شاهد ماجرا بود با لبخندی که نشان از با تجربگیش بود گفت: تو بسیار آرام و ساده دل هستی، زیرا که هر کس جای تو بود هرگز این حرف را نمی زد. بنابراین دل که پاک است زبان بی باک است.

نتیجه گیری:دل های پاک دنیا را زیباتر می بینند. سخت نمی گیرند و با دلی ساده و لبی خندان زندگی می کنند و لذت می برند.

انشا در مورد دل که پاک است زبان بی باک است پایه دهم

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

نگارش دهم درس ششم

موضوع: مقایسه ساعت مچی و دستکش

شاید همیشه سریع به این ور و آن طرف می دوم ، شاید خیلی سریع حرکت می کنم ، شاید همه از رفتن سریع من وحشت زده اند .

شاید شایدهای زیادی در وجود خود داشته باشم اما هرگز آن دستکش که قل دیگر خود را گم کرده بود را فراموش نخواهم کرد.

من ساعتم خب،...ساعتی هستم که عقربه داشتم ، باطری را درون خود محافظت کردم ، بندی شفاف و سالمی داشتم که تا به حال به نزد هیچ دکتری نرفته بود و همچنین در کنار دوستانی که رنگ های لباس هایمان هم خانواده یک دیگر بودند جمع بودیم و با صدای تیک تاک تیک تاک با هم اسرار جهان را به گوش دوستان می رساندیم .اما اینها را فقط داشتم و الان حالت و قالب یک ساعت را دارم و همچنین دوستی به نام دستکش که وضعیتش بهتر از من نیست، دارم پس می توانم بگویم که او شباهت هایی با من دارد.زیرا قُلش را از دست داده و پنج تا عقربه های کلفتش نصف شده اند و دگر نمی توانند حرکت کنند و ثابت مانده اند چون باطری که اسمش برای من خیلی عجیب است و به گمانم نامش دست بند را ندارد. بنابراین او فقط بافت یک دستکش را دارد و در کنار دوستی به نام ساعت مچی نشسته است.

هر چه باشد ما در کنار هم درون نخبه ها و بزرگان زباله ها نشسته ایم و هراسان از وقایعی که بر سرمان خواهد آمد .اما هر چه باشد باطری دستکش با نبض و دستور و جنبش قلب کار کرده ولی باطری من با حس و حال مغز شروع به کار کرده بود. با اینکه او از نوادگان قلب و من از نوادگان مغز هستم او هیچ محبتی را نشان نمی دهد و من هر ثانیه با او سر صحبت را باز میکردم. گویا محبت مغز چندین برابر قلب است.اما چون این اسم پراز احساس بر روی دستکش است همه انسان ها این قلب بی تجربه و احساس و وجودی از سنگ یعنی دستکش را انتخاب و نوازش می کنند.

آه ! تفاوت و شباهت های این آدم ها با چه چیز هایی سنجیده می شود. آنها می گویند تو شیء خطرناکی هستی . برای اینکه من به آغوش خرابی ها رفته ام خب دستکش هم دادهایش را به باد داده، اگر من غول هایی را به نام آدم را می ترسانم خب او هم با پرتاپ گلوله و بمب های برفی دل دوستم آدم برفی را به درد می آورد ، اگر من هنگام بغل کردن زمین صورت شیشه ای ام می شکند خب این بافت هم با رفتن به نزد لباس سفید زمین سرش یخ می زند و قلبش می ایستد. اما عقلم به من می گوید:(( اینقدر بهانه نیاور! برای فرزندان آدم و حوا مهم سازنده و خلق کننده تو و دوستت است. زیرا نقاش دستکش مادری فداکاری بود که برای فرزندش با همان دستان پینه بسته اش و ناتوانش که از دیده فرزند جاهلش پنهان کرده بود آن دستکش را بافته است. هر چند اگر این دستکش نقاب بر روی خشم و کینه اش گذاشته باشد اما باز این دخترک او را با تمام وجودش لمس می کند و با بوسیدن دستکش ها به یاد دستان پر از مهر مادرش می افتد گرچه دستکش عضو و خانواده ویرانی ها باشد. حال سازنده تو چه کسی است ؟ آری همان دستگاه و ماشین هایی که از جنس نفت هستند تو را ساخته اند . پس این را قبول کن که اگر تو هزاران برابر بهتر از او باشی باز همه ی عالم او را به عنوان سرور انتخاب خواهند کرد.

اما خالق شما چه کسی است؟ آیا خالق شما همان نقاش ماهری است که عالم را بادقت نقاشی و رنگ زده؟ آری نقاش شما انسان ها همان خداوند متعال است پس به خاطر همین انسان ها همدیگر را دوست دارند زیرا می دانند که نقاششان چه کسی است.

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

نگارش دهم درس ششم

موضوع: مقایسه قلب و سنگ

آیا تا به حال از ارتفاع سقوط کرده اید؟ یا در کودکی با دوچرخه بر روی جدول سخت خیابان افتاده اید؟ یا مثلا سرتان به دیوار خورده است؟ اگر هریک از اینها را تجربه کرده باشید؛ می دانید که سنگ سخت است و دردناک.گویی کینه ای بزرگ در درونش هست که در این حد سخت است و او دشمن نرم ترین و لطیف ترین چیز روی زمین است یعنی قلب. لطیف از این نظر نمی گویم که همچون پر طاووس و پنبه، نرم است بلکه از این نظر که سرشار از لطافت و احساس است برخلاف سنگ که درونش کینه را بزرگ کرده و پرورش داده است. این لطافت تا زمانی است که ما احساس و مهربانی را در وجودمان نکشیم. من هر روز قاتل های زیادی را میبینم که احساس خود را کشته اند و قلبشان همچون سنگ،سخت شده و ذره ای احساس از آن بیرون نمی ریزد و گویی جعبه ای است گرانبها که کلید قفل آن را کسی ندارد.

قلب هم مانند سنگ کثیف می شود و چرک می گیرد و اگر آن را تمیز نکنیم ظلم،حسادت،نامهربانی و بدخواهی در آن رشد می کند.

قلب ممکن است مانند سنگ های فرش شده روی خیابان لگد مال شود اما خدا نکند این روز فرا برسد. عزیزانم نگذارید هر کسی رمز قلب شما را بلد باشد.بیاید و همانند سنگ های خیابان از روی آن رد شود.قلب حرمت دارد و قیمت آن با سنگ های خیابانی قابل مقایسه نیست...

سنگ می تواند مثل قلب نرم شود اگر به آن توجه و محبت شود که گفته اند:از محبت خارها گل می شود.

و یادمان باشد که حواسمان به آدم هایی که قلبشان چرک گرفته باشیم و گرد و غبار را از روی آن پاک کنیم.

مراقب قاتل هایی هم که قلبشان همچون سنگ سخت و بی روح شده هم باشیم . اینها اگر دوباره نرم نشوند بزرگ ترین خطر برای بشریت می شوند زیرا اگر احساس بمیرد خیابان ها پر می شوند از سنگ های بی احساسی که ممکن است سر خیلی ها را بشکنند و بوی محبت را از این روزگار پاک کنند.

کمی با این قاتل ها مهربان باشیم. با دانه ای و با یک ابپاش بر روی این ها گلی بکاریم تا شاید دوباره سبز و سرزنده شوند.

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

نگارش دهم جانشین سازی

موضوع: قفس از نگاه یک پرنده

قفس برای من، همانند یک دیوار است، دیواری بین آزادی و اسارت، و همچون فاصله ای است، که فرصت پرواز را تباه میکند.

 هربار که خورشید با طلوع خود، روزی تازه را به ارمغان می آورد، اتفاق تازه ای در زندگی من رخ نمی دهد و هر روز خسته کننده تراز دیروز است؛ هر صبح، آوازی می خوانم و در این قفس کوچک پرپر می زنم و با حسرت و اندوه از پنجره ی کوچک اتاق به آسمان نیلی می نگرم، آیا ممکن است روزی رنگین کمان را از نزدیک تماشا کنم و در آسمان زیبا پر بکشم؟

 از زمانی که چشم به این دنیا گشودم،در قفس بودم و رویای رهایی داشتم، هنوز هم به رهایی از این قفس امید دارم. انسان هایی که مرا در بند کردند برایم قفس بزرگ و زیبایی آوردند، تا به خیال خودشان در آن احساس راحتی کنم، اما آنها نمی دانند که قفس، به رنگ و اندازه اش نیست، بلکه به ذات و ماهیتش است، هرچه که باشد باز هم آزار دهنده است و آزادی را در بند می کند.

 هرشب و روز به رهایی از این قفس می اندیشم، هرصبح برای خورشید درخشان، و هر شب برای ماه تابان رویایم را بازگو می کنم، می دانم که آنها صدایم را می شنوند و به من امید می دهند و برای همین سخن گفتن با آنها برایم آرامش بخش است. درست است که در این قفس حبس شده ام و گاهی رنگ و بویش را به خود می گیرم، اما باز هم به حقیقت پیوستن رویایم را ناممکن نمی دانم چراکه هر قفسی راه خروجی دارد.

 آنقدر برای رهایی تلاش می کنم، تا بتوانم روزی در آسمان آبی پر بکشم و زندگی را تجربه کنم و از این قفس کوچک و تاریک رها شوم. این قفس تقدیر من نیست، راه ها منتظرند تا من به هر جا که بخواهم برسم، پس روزی پرواز میکنم و تقدیرم را آنگونه که می خواهم، می سازم...

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

انشا صفحه ۱۰۷ پایه دهم با ویژگی تضاد مفاهیم روز و شب کامل
انشا با ویژگی تضاد مفاهیم روز و شب
متن با ویژگی تضاد مفاهیم روز و شب
مقدمه
جهان هستی دست سازه پروردگار یکتا آنقدر دقیق و عاری از عیوب ساخته شده است که هیچ ذهنی قادر به درک شگفتی ها و زیبا ییهای آن نیست . یکی از این پدیده های شگفت انگیز پدیده شب و روز است .
بند بدنه
خورشید کم کم به سوی دور دستها روان می شود و ماه مهیای تکیه زدن بر کر سی خورشید می شود . اما به راستی تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف نور اندک مهتاب در مقابل دریای درخشانی چون خورشید قطره ای بیش نیست در مقابل اقیانوس بیکران .
فرصت کار و تلاش رو به اتمام است و زمتن آسا یش و استراحت و مهیا شدن برای روز دیگر است . بله روز زمان کار و تلاش برای کسب معرفت الهی است و بندگی او.
شب و روز هر دو زیبا هستند ،در روز آسمان آبی چشم نواز دلبری میکند و شب نقاشیهای پروردگار بر سقف تاریکی در غالب ستارگان خود نمایی می کنندوفرصتی میدهند به عاشقان کهکشان جهت پرده برداری از یکی دیگر از رازهای خلقت،بله شب فرصتی مناسب است برای ستاره شناسان جهت رصد آسمان ، براستی که انعکاس تصویر آسمان در آبی دریاها یکی از زیباترین سازه های خالق یکتاست .
نتیجه گیری
هر چیزی که در جهان هستی است نشانه ای است از کرامت خالق هستی و آینه باز تاب کننده عظمت قدرتش و انسان باید یاد بگیرد که چگونه از هر پدیده ای در س خدا شناسی بیاموزد.
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
انشا صفحه ۸۳ کتاب نگارش دهم ضرب المثل هرکه درپی کلاغ رود در خرابه منزل کند گسترش دریافت معنی داستان ریشه حکایت درباره در مورد مثل نویسی
انشا هر که در پی کلاغ رود در خرابه منزل کند
انشا هر کس در پی کلاغ رود در خرابه منزل کند
مقدمه
کلاغ در فرهنگ ما ایرانیان جایگاه ویژه ای دارد از همان کودکی که لب به سخن می گشاییم با گفتن کلاغه می گه غار غار شروع می شود و با یک کلاغ، چهل کلاغ ادامه پیدا می کندو گا هی اوقات سر از آرایشگاه در می آورد و به رنگ موی مشکی پر کلاغی تبدیل میشود.وسر انجام با فراز و نشیبهای بسیار به جایی میرسد که میگویند قصه ما به سر رسید ،کلاغه به خونش نرسید زیرا هر کس به دنبال کلاغ رود به خرابه می رسد پس چه بهتر که کلاغ هیچوقت به خانه اش نرسد.
بدنه
لانه کلاغ مشخص نیست در کجاست بالای درخت است یا در جاهایی که خالی از سکنه است . چیزی که برایش مهم است برداشتن اشیایی است که براق هستند برایش فرقی هم نمی کند چه باشد طلا باشد یا بدل یا یک شیشه براق یا حتی یک اسباب بازی براق ،این کلاغ مورد نظر علاقه زیادی هم به صابون و تمیزی دارد شاید برای همین است که پرهایش همیشه براق است . کلاغ دارای عمر طولانی نیز می باشد بعضی از کلاغها تا ۳۰۰ سال هم عمر می کنند و به خاطر همین به کسی که سنش زیاد است می گویند عمر کلاغ را دارد.
آیا کلاغی با این مشخصات و سبک زندگی می تواند الگوی خوبی برای ما باشد ؟
چرا می گویند هر کس به دنبال کلاغ رود در خرابه منزل کند واقعا”آیا هیچ انسان عاقلی پیدا می شود که دنباله رو کلاغ باشد ؟
خیلی از افراد جامعه هستند که ندانسته به دنبال کلاغ می روند در اینجا منظور از کلاغ الگوهایی هستند که ما در زندگی انتخاب میکنیم . ما در زندگی افراد زیادی را دیده ایم که با پیروی از الگوهای درست به مقامات بسیار بالایی رسیده اند . از همان صدر اسلام می توانیم از این الگوها نام ببریم الگوهای کاملی مانند امامان و پیامبران و پیشوایان دینی که جان شیرین خود را در بیدار کردن مردم از دست دادند و به مقام شهادت نایل آمدند.
این مساله تا زمان حال نیز ادامه دارد کسانی مانند امام خمینی که با یک فرمان کشوری را به انقلاب واداشت ، زیرا می خواست بساط ظلم وستم را از ریشه برچیند و مردم با شناخت کاملی که از ایشان داشتند فرمانش را با گوش دل شنیدند واطاعت کردند.
بعضی از افراد هم هستند که الگوهای غلط را انتخاب می کنند که عاقبتی جز بدبختی و شقاوت ندارند افرادی که دنباله رو یزید ومعاویه و….شدند . مانند ابن ملجم که بعد از عمری عبادت بر اثر یک اشتباه و یک انتخاب غلط به منفورترین آدمها تبدیل شد.
افرادی که الگوی رفتاری نا مناسب دارند مانند کسانی که در دام منافقین کوردل افتادند و دست به ترور انسانهای پاک وآزاده زدند انسانهایی که هر یک خود الگوی کاملی از انسانیت بودند.
کسانی هم هستند که دست به انواع واقسام خلافها می زنند ،مانند قتل و آدم کشی ، قاچاق فروشی ، گرانفروشی ، احتکار،و هزار کار خلاف دیگر ، براستی اینان ره به کجا می برند ،اینان هم دنیا یشا ن و هم آخرتشان تباه است مانند کلاغی که اشیاءخود را در خرابهای پنهان میکند اینان نیز به خرابه میرسندو هیچ چیز و هیچ کس هم به دادشان نمی رسداینان از خانه و کاشانه خود فراری می شوند و تن به انواع واقسام ذلتها می دهند .
نتیجه گیری
به امید آنکه ما هیچگاه دنباله رو کلاغ نباشیم و فقط از کلاغ برای خواندن شعر برای کودکانمان استفاده کنیم . البته کلاغ نیز یکی ار آفریده های خدای بزرگ است باید کلاغ و غار غارش را دوست داشته باشیم زیرا خداوند هیچ موجودی را عبث و بیهوده نیافریده است .
مثل نویسی درمورد هر که در پی کلاغ رود در خرابه منزل کند
مقدمه
گاهی بعضی حکایت ها را میشود سر لوحه و الگوی زندگی خودمان قرار بدهیم البته اگر دل نگران آینده روشن پیش رویمان باشیم میتوانیم از همه مثل ها و حکایت ها و سخن بزرگان درس بگیریم و تلاش کنیم برای ساختن زندگی بهتر و بهبود بخشیدن به واژه انسانیت …
بدنه
سالی که نکوست از بهارش پیداست شاید بی ربط نباشد به حکایت هرکه در پی کلاغ رود در خرابه منزل کند از انجا که ادمی برده ی هواو نفس خویش است .به این نتیجه میرسیم که انسان هر چه را که برایش زیبا و جذاب جلوه کند به دنبالش دست زنان و پاکوبان میرود این یک مسئله ی ثابت شده و کاملا به اثبات رسیده است پس بحث در حوالی این موضوع به اینجا میرسد که ادمی باید با چشم باز و دیده روشن دوستان و اطرافیانش را برگزیند چرا که خواه یا ناخواه انسان تاثیر میگیرد و الگو بر میدارد از ادمی که دوست یا همدمش شود بر فرض اینکه الگوی انسان اشتباه و نا به جا باشد انسان محکوم به فنا میشود زیرا ما عاقبت به ته خط همان راهی میرسیم که ابتدا شروعش کرده ایم.
نتیجه گیری
پس باید چشمان باز و زمیر آگاه داشته باشیم و افراد کلاغ مانند را حذف کنیم از لیست زندگی و دوستانمان زیرا همنشینی با این چنین افرادی سر انجامی به جز خرابه ندارد.
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
انشا جواب صفحه ۶۶ و ۶۷ کتاب نگارش پایه دهم درباره در مورد کتابخانه مدرسه یا شهر گزارش نویسی گونه پرسش های عینی پاسخ گزینش و سازماندهی راجب
انشا کتابخانه مدرسه یا شهر گزارش
پرسش های عینی: آیا کتابخانه شهر شما سالن مطالعه دارد؟ چه نوع کتاب هایی در کتاب خانه شهرتان وجود دارد؟ چند کتابدار در کتابخانه مشغول کار هستند؟ چه تعداد کتاب در کتابخانه موجود است؟ کتابخانه در کجای شهر واقع است؟
سازمان دهی پرسش ها: کتابخانه در کجای شهر واقع است؟ چه تعداد کتاب در کتابخانه موجود است؟ چه نوع کتاب هایی در کتاب خانه شهرتان وجود دارد؟ آیا کتابخانه شهر شما سالن مطالعه دارد؟ چند کتابدار در کتابخانه مشغول کار هستند؟
گزارش: کتابخانه شهر ما در حومه شهر قرار دارد. شاید به خاطر این است که از سر و صدا ها و شلوغی ها کمی فاصله داشته باشد. در کتابخانه شهر ما حدود ۵۰۰۰ کتاب وجود دارد. کتاب هایی که خیلی ها تازه هستند و گویی حتی ورق نخورده اند و کتاب هایی که رنگ و روی شان رفته و برگه هایشا گویی پرپر شده است. کتاب ها در انواع موضوعات درسی، کمک درسی، تاریخی، ادبیات، جغرافیایی و. . . . هستند. در کتابخانه شهر ما یک سال مطالع بزرگ وجود دارد که روزهای زوج دختر ها از آن استفاده می کنند و روزهای فرد پسر ها. در سالن مطالعه حدود ۳۰ میز و صندلی وجود دارد که افراد می توانند کتاب های مورد علاقه شان را بخوانند. در کتابخانه ۵ کتابدار کار می کنند که یکی از دیگری مهربان تر و خوش اخلاق تر هستند. تنها مشکل این است که کتابخانه سالن غذاخوری ندارد و کسانی که می خواهند از صبح تا غروب در کتابخانه درس بخوانند محلی برای غذاخوردن ندارند و مجبورند مسافت های طولانی را تا خانه خود طی کنند و دوباره به کتابخانه برگردد.
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
جواب شعر گردانی صفحه ۹۷ کتاب نگارش دهم مگر دیده باشی که در باغ و راغ بتابد به شب کرمکی چون چراغ انشا بازپروری معنی شعر دریافت مفهوم جواب بازگردانی برداشت
بازپروری انشا مگر دیده باشی که در باغ و راغ
معنی شعر گردانی مگر دیده باشی که در باغ و راغ
مگر دیده باشی که در باغ و راغ بتابد به شب کرمکی چون چراغ یکی گفتش ای کرمک شب فروز چه بودت که بیرون نیایی به روز ؟ ببین کاتشی کرمک خاک زاد جواب از سر روشنایی چه داد که من روز و شب جز به صحرانیم ولی پیش خورشید پیدا نیم. بوستان باب سوم.
بازپروری شعر مگر دیده باشی که در باغ و راغ بتابد به شب، کرمکی چون چراغ
مقدمه : گول ظاهر را نخورید. بلکه به عمق آن باید توجه کنید. چیزهایی در دنیا وجود دارد که در ظاهر بسیار حیرت انگیز هستند اما در باطن بسیار ساده و بر عکس چیزهای به ظاهر ساده ایی در دنیا وجود دارد که در باطن بسیار پر رمز و راز هستند.
معنی : تا به حال دیده ایی که در باغ  و بیشه در هنگام شب کرمی مانند چراغی بتابد؟ یکی دیگر گفت: ای کرم کوچکی که شب ها نورافشانی می کنی به چه علت در روز و روشنایی بیرون نمی آیی؟ کرم که مانند آتشی کوچک روشنایی داشت و از خاک زاده شده بود از سر عقل و درایت این چنین پاسخ داد: که من روز و شب(تمام مدت) در صحرا هستم اما در شب دیده می شوم. زیرا که من در مقابل عظمت خورشید جلوه ایی ندارم.
مفهوم شعر : تصورات ما با آنچه که در واقعیت وجود دارد فرق می کند. ما انسان های حکیم و دانشمند زیادی را می بینیم که از نظر عقلی و هوش و درایت بسیار بالا هستند و زمانی که از میزان عقل و هوش آن ها مطلع می شویم غبطه می خوریم و می گوییم این فرد همه چیز را می داند اما در واقعیت دانسته ها و آگاهی آن ها محدود است به یک مقطع و درجه ایی در حالی که درایت و آگاهی خداوند بسیار زیادتر از آن دانشمند است. دقیقا مانند نور همان کرم شب تاب در مقایسه با نور خورشید که نور کرم شب در مقایسه با خورشید بسیار ناچیز است یا مانند پزشک معالجی که با مداوای بیماری یک شخص بسیار شکرگزار و قدردان او می شویم اما در حقیقت این پزشک در مقایسه با خلقت و معجزه ی خداوند بسیار ناچیز است. در حالی که خداوند همه ی خلقت خود را، سلول به سلول و اتم به اتم با چنان نظم و درایتی در کنار یکدیگر چیده است، تا این چیزی که ما می بینیم شده است.
نتیجه گیری : در ظاهر که به کرم نگاه می کنیم متوجه می شویم که این آفرینش بسیار حیرت انگیز است ولی با کمی دقت متوجه می شویم که این ها همه آفریده ی پروردگار است. ظاهر ماجرا ساده است اما کمی که تفکر کنیم متوجه می شویم انقدر سخت و پیچیده است که حتی فکر و ذهن ما گنجایش آن را ندارد.
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

------------------------------------------------------------------------
انشای آماده با موضوعات مختلف.
---------------------------------------------------------------------------
سایت جواب انشا و نگارش,منبع دانلود انشاء,مرجع تحقیق و جواب انشاء,انشا پایه دهم,انشا جدید,دانلود مقاله جدید,سایت انشای نهم,انشاء هشتم,انشا مرجع انشاء دبیرستان,انشا برای راهنمایی,موضوع انشاءموضوع انشاء,زنگ انشاء,انشاء,انشا,دفتر انشا,نمونه انشاء,نمونه انشاء،آماده زنگ انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء.
---------------------------------------------------------------------------
توجه : تعدادی از مطالب سایت از دیگر سایت هایی مانند سایت انشاباز و سایت نمونه انشا با موضوعات مختلف و... جمع اوری شده است.

دنبال کردن این سایت
جستجو در داخل سایت
| | تبلیغات ویژه سایت | |
| | طبقه بندی موضوعی | |
رپورتاژ اگهی ۲۲ انشا عمومی ۲۹۱ انشا پایه چهارم ۶ انشا پایه پنجم ۳۰ انشا پایه ششم ۲۴ انشا پایه هفتم ۱۳۸ انشا پایه هشتم ۲۱۰ انشا پایه نهم ۲۱۸ انشا پایه دهم ۱۸۰ انشا پایه یازدهم ۱۰۵ انشا پایه دوازدهم ۱۱۱ انشا درخواستی از کاربران ۱۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه اول ۶ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه دوم ۹ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه سوم ۱۳ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه چهارم ۱۲ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه ششم ۹۴ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه هفتم ۱۸ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه هشتم ۲۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه نهم ۵۰ جواب سوالات و فعالیت های دروس پایه دهم ۱۷ سوالات امتحانی درس نگارش برای تمامی پایه های تحصیلی ۳ عربی پایه دهم ۰
تمامی حقوق برای اولین و بزرگ ترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی محفوظ است .