انشا پایه ششم :: اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

سایت خرید انشا،منبع دانلود انشاء،جواب (نگارش و انشا)،مرجع تحقیق و انشاء،انشاءجدید،زنگ جواب انشاء،دفتر انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء،انشاء رایگان

۲۴ مطلب با موضوع «انشا پایه ششم» ثبت شده است .

وطن خود را در دو بند توصیف کنید ششم انشای توصیف وطن وطن خود را در دو بند توصیف کنید کلاس ششم انشا درباره من وطنم ایران را دوست دارم وطنم را دوست دارم نگارش ششم انشا در مورد وطن کلاس ششم کلاس خود را توصیف کنید انشا در مورد ایران کلاس پنجم

در قاره آسیا فقط و فقط یک کشور است که انگشت به نشان تمام کشورهای بیگانه است و هرکس نام این کشور را می شنود؛ بی اختیار در باره ی آن به فکر فرو می رود. فکر می کنید این کشور کجاست؟!! آری درست حدس زده اید! آن کشور با عظمت ایران است. سرزمین گل های لاله و سرزمین پهلوانان دلیر، وطن همان قهرمانان بزرگوار و پرافتخار است. آن سرزمین، کشور من، کشور تو و کشور تمام ملتی است که از جان خود  برای سربلندی و آبادانی این وطن و مردم آن می کوشند. ایران بناها و یادگاری هایی را اززمانهای کهن به جای گذاشته  که از نظر خلق جهان بی نظیر و پدیده یا معجزه ای باور نکردنی و زیبا می باشد. به طور مثال در همین شهر خودمان بناهایی مانند نارین قلعه، مسجد جامع، امامزاده سیدعلی (ع) و… و در شهر های دیگر هم که ینگریم بناهایی همچون تخت جمشید، پل قزوین، سی و سه پل،غار علیصدر، عالی قاپو و…. چشم جهانیان را به خود خیره کرده است.ایران در مشرق زمین این کره ی خاکیست و دارای ثروت های عظیم بسیار و منابع سرشاری مانند نفت و گاز است.  اگر به تاریخ ایران نیز توجه کنید؛ ایرانیان همیشه عاشقانه و صادقانه کوشیدندکه در آن زمان ایران مانند نگینی در روی کره ی زمین بدرخشد. کشور بزرگ ما دارای پرچمی سه رنگ است که نشانه ی استقلال و آزادی مردم ماست و همیشه همراه با سرودی شور انگیز به اهتزاز در میآید.مهم ترین عامل سربلندی وطنم، شیعه بودن و وجود اسلام ناب محمدی در کشور من است. در کشور ما همه مردم پیرو پیشوای دینی خود حضرت آیت الله خامنه ای هستند و به علت راهنمایی های رهبر خوب و شایسته، ملت ایران از نفوذ و دخالت بیگانگان منفور است و خواهد ماند.اینها همه از لطف خداوند بزرگ و متعال است که همیشه کشور ما آباد و سربلند و تا ابد در برابر کشورهایی مانند اسرائیل و آمریکا پیروز و موفق خواهد بود.ما وظیفه داریم برای قدر دانی از این نعمات بزرگ تا آخرین قطره خون بکوشیم و سوگند یاد می کنیم در این راه لحظه ای از پای ننشینیم تا همیشه این کشور با عظمت بماند. در این جاست که با خود فریاد می زنم :  چو ایران نباشد تن من مباد       بدین بوم و بر زنده یک تن 

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

انشا در مورد وطن کلاس ششم انشای توصیف وطن انشا درباره من وطنم ایران را دوست دارم انشا در مورد وطن من توصیف وطن در دو بند نگارش ششم انشا درباره ایران سرزمین ما انشا در مورد ایران کلاس هشتم داستان کوتاه درباره عشق به میهن

ابتدا باید به ایرانی بودن خود افتخار و همچنین به تاریخ کهنی که این سرزمین زیبا داریم سرمان را با غرور بلند کنیم .

ایران کشوری اسلامی در قاره اسیا واقع شده است

و از پرچمی به سه رنگ سبز و قرمز و سفید تشکیل شده است .

هر یک از رنگ ها در این پرچم مقدس نشانه های خاص خود را دارد

رنگ سبز به عنوان نشان اسلام، رنگ سفید نشان صلح و سرخ نشان رشادت و دلاوری تفسیر شد.

ایران فقط یه کشور نیست یه فرهنگه یه تمدنه یه هویته یه ملته

ایران یه گربه ی خوابیده تو غرب آسیا نیست یه شیر بیداره

همچنین خاک ایران با وجود ثروت طبیعی خدادادی یکی از خاک های با ارزش جهان است که نفت و گاز بسیار در ان دیده میشود

ایران بناها و یادگاری هایی را اززمانهای کهن به جای گذاشته که از نظر خلق جهان بی نظیر و پدیده یا معجزه ای باور نکردنی و زیبا می باشد.

به طور مثال در همین شهر خودمان بناهایی مانند نارین قلعه، مسجد جامع، امامزاده سیدعلی (ع) و… و

در شهر های دیگر هم که ینگریم بناهایی همچون تخت جمشید، پل قزوین، سی و سه پل،غار علیصدر، عالی قاپو و… چشم جهانیان را به خود خیره کرده است.

اینها همه از لطف خداوند بزرگ و متعال است که همیشه کشور ما آباد و سربلند و تا ابد در برابر کشورهایی مانند اسرائیل و آمریکا پیروز و موفق خواهد بود.

ما وظیفه داریم برای قدر دانی از این نعمات بزرگ تا آخرین قطره خون بکوشیم و سوگند یاد می کنیم

در این راه لحظه ای از پای ننشینیم تا همیشه این کشور با عظمت بماند.

در این جاست که با خود فریاد می زنم:

چو ایران نباشد تن مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

انشا کودکانه در مورد جنگل داستان جنگل برای کیست علوم ششم انشا در مورد جنگل سرسبز انشا ادبی درباره جنگل انشا عینی جنگل جنگل برای کیست داستان خیلی کوتاه جنگل برای کیست علوم ششم داستان خیلی کوتاه انشا در مورد جنگل با مقدمه بدنه و نتیجه

جنگل برای کیست؟ علوم پایه ششم

روزی روزگاری در یکی از جنگل های سرسبز و بسیار زیبا که در آن حیوانات زیادی زندگی می کردند، تصمیم گرفتند جنگل را که بسیار هم بزرگ بود خراب کرده و در آن یک شهرک بسازند. آن ها به خانه ی جنگلبان آن جنگل زنگ زدند. جنگلبان مرده بود و دخترش با شوهرش در ان زندگی می کرد.

دختر تلفن را برداشت و پس از کمی مکالمه آن ها گفتند که قرار است جنگل را خراب کرده و به جای آن شهر بسازند و فقط رضایت او لازم است. آن ها حتّی گفتند که اگر رضایت بدهد، مبلغ زیادی پول به او می دهند.

دخترک به طمع پول رضایت داد و قرار شد که تا یک هفته بعد مهندسین و کارگر ها بیاین تا اوضاع را بررسی و جنگل را تخریب کنند. دختر نوکری داشت. آن نوکر کاملا با تخریب جنگل مخالف بود و معتقد بود که اگر دختر جنگل را خراب کند یعنی قلب پدرش را شکسته، زیرا پدر دختر جنگل را به اندازه دخترش دوست داشت. حیوانات هم از این موضوع با خبر شده و برای اینکه چاره ای پیدا کنند، نزد درخت دانا رفتند. درخت دانا گفت:« از دست ما حیوانات کاری ساخته نیست. زیرا قدرت انسان ها از قدرت ما خیلی بیشتر است»

فردای آن روز چند نفر از مأمورین برای شماره گذاری و قطع درختان آمدند. آن ها درخت ها را شماره گزاری کردند امّا وقتی خواستند آن ها را قطع کنند باران گرفت و نتوانستند کارشان را انجام دهند.

فردا نیز همان مأموران آمدند و تعدادی از درخت ها را قطع کردند. حیوانات هم دیدند که کاری از دستشان بر نمی آید شروع کردند به ترک کردن جنگل. نوکر دختر که می دانست مدارک مربوط به قطع جنگل جعلی است و شهردار آن شهری که جنگل داخل آن است خبر ندارد که جنگل در حال نابودی است، نامه ای به شهردار فرستاد و اوضاع را گزارش داد. شهردار هم که ماجرا را فهمید در جلسه ای به بزرگان شهر گفت:« هر کس که دستور تخریب این جنگل را داده اس به سختی مجازات خواهد شد.

این جنگل میراث گذشتگان برای ما بوده است. ما هم باید مانند گذشتگان آن را به فرزندانمان هدیه کنیم. چطور گذشتگان آن جنگل را خراب نکرده اند در حالی که می توانستند این کار را بکنند. چون آن ها به فکر ما بوده اند که این جنگل را برای ما نگه داشته اند. ما انسان ها نباید فکر کنیم چون از تمام موجودات جهان قدرت بالایی داریم هر کاری که خواستیم بکنیم. همین سلامت شهر به وسیله همین جنگل تأمین می شود. جنگل برای تمام موجودات است و هر موجودی سهم جداگانه ی خود را دارد.

جنگل فقط برای ما آدم ها نیست و خداوند آن را برای تمام موجودات آفریده و ما حق تخریب یا صدمه زدن به آن را نداریم. ما با کاشتن درخت های بیشتر این جنگل را گسترش داده و تمام موجوداتی که به دلیل نابودی زیستگاه شان از این جنگل رفته اند، بر می گردانیم. این گونه بود که مردم تمام موجودات شهر برگردانده و آن دختر را از شهر خود به جایی دیگر تبعید کردند. به این ترتیب هم انسان ها و هم حیوانات از جنگل استفاده درست کردند و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند.

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

معنی کلمات درس هفدهم فارسی ششم جواب سوالات نگارش ششم درس هفدهم جواب درک مطلب فارسی ششم درس شانزدهم معنی کلمه های درس هفدهم فارسی ششم جواب درک مطلب فارسی ششم درس نهم معنی درس ستارهی روشن فارسی ششم جواب درک مطلب های فارسی ششم درس اول درک مطلب درس چهاردهم فارسی ششم
درس 17 : ستاره ی روشن
1- یادگار بزرگمهر به حکما و علما چه بود ؟
یگانه دانسن خداوند ، راست گفتن و نیکو کاری ، عیب جویی نکردن از مردم ، خوش اخلاق بودن ، احترام به بزرگ تر و ...
2- چرا نیکو خوی در هر دو جهان ، ستوده است ؟
زیرا انسان خوش رفتار و خوش اخلاق در این جهان در بین مردم محبوب است و در آن جهان نیز خداوند به او پاداش می دهد.
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
معنی حکایت افلاطون و مرد جاهل فارسی ششم معنی کلمات حکایت افلاطون و مرد جاهل فارسی ششم جواب سوال حکایت افلاطون و مرد جاهل معنی متن حکایت افلاطون و مرد جاهل نتیجه حکایت افلاطون و مرد جاهل حکایت افلاطون و مرد جاهل با معنی معنی درس آداب مطالعه فارسی ششم معنی حکایت انواع مردم فارسی ششم
گویند: می گویند             جاهل: نادان             میانه ی سخن: در بین صحبت هایش            سخن تو می گفت: درباره ی تو سخن می گفت.
افلاطون، بزرگ مرد است که هرگز چون او نبوده است و نباشد. 
افلاطون، مرد بزرگی می باشد که هرگز کسی مانند او در جهان دیده نشده و دیده نخواهد شد. 
سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد.
سرش را از ناراحتی پایین برد و گریه کرد و بسیار ناراحت شد.
ای حکیم! از من چه رنج آمد تو را که چنین تنگدل گشتی؟
ای دانشمند! از طرف من چه زحمتی به تو رسید که چنین ناراحت شدی؟
نکته: در اینجا «را» حرف اضافه است و «این چنین» قید.
جاهلی مرا بستاید.
نادانی مرا ستایش کند.
«مرد جاهل»ترکیب وصفی           
«فلان مرد،شکر و سپاس، سر» نقش مفعولی دارند.
کلمات «روزی، سخت» نقش قیدی دارند.
معنی واژگان درس افلاطون و مرد جاهل
جاهل : نادان
فلان : اشاره به فرد یا چیز نامعلوم
سخن تو می گفت : درباره تو حرف می زد
خواستم که شکر و سپاس او را به تو رسانم : خواستم که تشکر و قدردانی و سپاسگزاری او را به گوش تو برسانم
سر فرو برد : سرش را پایین انداخت
سخت دلتنگ شد : بسیار ناراحت شد
از من چه رنج آمد تو را که چنین تنگدل گشتی؟ : من چه کاری کردم که باعث رنجیدن و ناراحتی تو شده است؟
ولیکن : ولی
جاهل : نادان
مرا : من را
بستاید : تعریف و تمجید کند – ستایش کند
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
درس شانزدهم
2- یکی از حکایت هایی را که تا به حال شنیده اید به زبان ساده بنویسید 
کار گاه نویسندگی 
ضرب المثل 
ضرب المثل: عبارتی کوتاه که در بر دارنده ی نکته یا لطیفه یا پندی است و در میان 
مردم رایج است . استفاده به جاو مناسب از ضرب المثل ، بر قدرت سخن و تاثیر 
بخشی آن می افزاید و گفتار و نوشتار را شیرین و دلپذیر می کند .
1- ضرب المثل (( کبوتر با کبوتر باز با باز ، کند همجنس با همجنس پرواز )) 
با استفاده از مقایسه توضیح دهید .
هر فردی بهتر است با افرادی که از نظر شخصیّتی و فرهنگی و اعتقادی به او نزدیک هستند 
در ارتباط باشد مثل پرندگان با با پرندگانی از جنس خود زندگی می کنند 
2- فهم خودرا از ضرب المثل (( این دغل دوستان که میبینی ، مگسانند گرد شیرینی )) بنویسید .
برخی از افراد در دوستی متظاهر و ریکار هستند . در واقع این افراد به این دلیل با دیگران 
دوست می شوند که سود و منفعتی از آن ها به دست بیاورند مثل مگس هایی که دوره شیرینی 
برای خوردن آن جمع می شوند .
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
معنی ضرب المثل این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی
ضرب المثل این دغل دوستان که میبینید مگسانند گرد شیرینی عکس نوشته این دغل دوستان که میبینی مگسانند گرد شیرینی مفهوم ضرب المثل کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز ضرب المثل مگس دور شیرینی معنی حطامی دو ضرب المثل کلاس پنجم دو ضرب المثل در کتاب فارسی پنجم شعر این دغل دوستان که میبینی از کیست
۱- خیلی از دوستان، تا وقتی که رفیقشان اوضاع اقتصادی و اجتماعی خوبی دارد، با او صمیمی و مهربانند و فرصت طلب! اما تا رفیقشان گرفتاری در کارهایش پیش می آید و اوضاعش خراب می شود، میروند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند!
۲- بسیاری از دوستانی که اطراف شما هستند به خاطر منفعتی است که از دوستی با شما دریافت می کنند.
۳- نباید به هر دوستی اعتماد کرد و باید دنبال دوستانی بود که منفعت کمتری از با شما بودن می‌برند و حتی به صورت صادقانه با شما دوست هستند.
۴- به اغلب دوستانی که در اطراف آدمی هستند نمیتوان اعتماد کرد، چرا که تا شیرینی قدرت و اعتبار وجود شخص برقرار است مگس وار گرد او جمع میشوند و به مجرد ازاله آن قدرت از گرد او پراکنده میگردند.
داستان ضرب المثل این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی
حکایت شده است که در زمان قدیم، مردی بود ثروتمند و این مرد فرزندی داشت عیاش. هرچه پدر به فرزند خود نصیحت می کرد که با دوستان بد معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار که دوست ناباب بدرد نمی خورد و اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه مرگ پدر می رسد پدر می گوید فرزند با تو وصیتی دارم من از دنیا می روم ولی در آن مطبخ کوچک را قفل کردم و این کلیدش را به دست تو می دهم، در توی آن مطبخ یک بند به سقف آویزان است هر موقع که دست تو از همه جا کوتاه شد و راهی به جایی نبردی برو آن بند را بینداز گردن خودت و خودت را خفه کن که زندگی دیگر به دردت نمی خورد.
پدر از دنیا می رود و پسر با دوستان و معاشران خود آنقدر افراط می کند و به عیاشی می گذراند که هرچه ثروت دارد تمام می شود و چیزی باقی نمی ماند. دوستان و آشنایان او که وضع را چنین می بینند از دور او پراکنده می شوند.
پسر در بهت و حیرت فرو می رود و به یاد نصیحت های پدر می افتد و پشیمان می شود و برای اینکه کمی از دلتنگی بیرون بیاید یک روز دو تا تخم مرغ و یک گرده نان درست می کند و روانه ی صحرا می شود که به یاد گذشته در لب جویی یا سبزه ای روز خود را به شب برساند و می آید از خانه بیرون و راهی بیابان می شود تا می رسد بر لب جوی آب.
دستمال خود را می گذارد و کفش خود را در می آورد که آبی به صورت بزند و پایی بشوید در این موقع کلاغی از آسمان به زیر می آید و دستمال را به نوک خود می گیرد و می برد. پسر ناراحت و افسرده به راه می افتد با شکم گرسنه تا می رسد به جایی که می بیند رفقای سابق او در لب جو نشسته و به عیش و نوش مشغولند.
می رود به طرف آنها سلام می کند و آنها با او تعارف خشکی می کنند و می گویند بفرمایید و پهلوی آنها می نشیند و سر صحبت را باز می کند و می گوید که از خانه آمدم بیرون دو تا تخم مرغ و یک گرده نان داشتم لب جویی نشستم که صورتم بشویم کلاغی آن را برداشت و برد و حال آمدم که روز خود را با شما بگذرانم.
رفقا شروع می کنند به قاه قاه خندیدن و رفیق خود را مسخره کردن که بابا مگر مجبوری دروغ بسازی گرسنه هستی بگو گرسنه هستم ما هم لقمه نانی به تو می دهیم دیگر نمی خواهد که دروغ سرهم بکنی پسر ناراحت می شود و پهلوی رفقا هم نمی ماند.
چیزی هم نمی خورد و راهی منزل می شود منزل که می رسد به یاد حرف های پدر می افتد می گوید خدا بیامرز پدرم می دانست که من درمانده می شوم که چنین وصیتی کرد حالا وقتش رسیده که بروم در مطبخ و خود را با طنابی که پدرم می گفت حلق آویز کنم.
می رود در مطبخ و طناب را می اندازد گردن خود تکان می دهد یک وقت یک کیسه ای از سقف می افتد پایین. وقتی پسر می آید نگاه می کند می بیند پر از جواهر است می گوید خدا ترا بیامرزد پدر که مرا نجات دادی.
بعد می آید ده نفر گردن کلفت با چماق دعوت می کند و هفت رنگ غذا هم درست می کند و دوستان عزیز ! خود را هم دعوت می کند. وقتی دوستان می آیند و می فهمند که دم و دستگاه رو به راه است به چاپلوسی می افتند و از او معذرت می خواهند.
خلاصه در اتاق به دور هم جمع می شوند و بگو و بخند شروع می شود. در این موقع پسر می گوید حکایتی دارم. من امروز دیدم یک بزغاله وسط دو پای کلاغی بود و کلاغ پرواز کرد و بزغاله را برد. رفقا می گویند عجب نیست درست می گویی، ممکن است.
پسر می گوید: جاهل ها! من گفتم یک دستمال کوچک را کلاغ برداشت شما مرا مسخره کردید حالا چطور می گویید کلاغ یک بزغاله را می تواند از زمین بلند کند؟؟ در این هنگام چماق دارها را صدا می کند. کتک مفصلی به آنها می زند و بیرونشان می کند و می گوید شما دوست نیستید عاشق پول هستید و غذاها را می دهد به چماق دارها می خورند و بعد هم راه زندگی خود را عوض می کند.
شعر دغل دوستان که می بینی
این دغل دوستان که می‌بینی
مگسانند دور شیرینی

تا حطامی که هست می‌نوشند
همچو زنبور بر تو می‌جوشند

باز وقتی که ده خراب شود
کیسه چون کاسه‌ی رباب شود

ترک صحبت کنند و دلداری
معرفت خود نبود پنداری

بار دیگر که بخت باز آید
کامرانی ز در فراز آید

دوغبایی بپز که از چپ و راست
در وی افتند چون مگس در ماست

راست خواهی سگان بازارند
کاستخوان از تو دوستر دارند

هر که را باشد از تو بیم گزند
صورت امن ازو خیال مبند

کژدمان خلق را که نیش زنند
اغلب از بیم جان خویش زنند

هر که بی‌مشورت کند تدبیر
غالبش بر غرض نیاید تیر

بیخ بی‌مشورت که بنشانی
بر نیارد بجز پشیمانی
«حطام» به معنی مال دنیاست. مقصود از «کاسه‌ی رباب» در اینجا نداری و کوچک شمردن مال است. «دوغبان» به معنی آش دوغ است. «کاستخوان» ترکیب «که استخوان» است.
انشا درباره این دغل دوستان که میبینی مگسانند گرد شیرینی
اثر دوستان اثری غیرقابل انکار است، حتی اثر آن در حیوانات و جمادات که پست تر از انسان و انعطاف آن ها کم تر از انسان است، مشهود است. آبی که از کنار گل ها و باغ ها و شکوفه ها عبور می کند، «خوش بو» و اگر از کنار لجن زار عبور کند، «بدبو» است.
دوست، چه خوب و چه بد، در دین و اعتقادات انسان اثر می گذارد. تأثیر دوست بر دوست ناگهانی و ملموس نیست تا به راحتی بتوان درست را از نادرست تشخیص داد، بلکه تأثیر آن تدریجی و پنهان می باشد. دوستی با افراد ناباب در بعضی مواقع اثر سوئی بر شخص می گذارد و باعث می شود از جانب آن ها ضررهایی متوجه شخص شود.
این زیان ها و ضررها جنبه های مختلفی دارد. بنابراین اگر می خواهیم از دوستی با افراد، نتایج مثبت به دست آوریم، بهتر است که دوستان ناشایست را بشناسیم تا خدای ناکرده ضرری از طرف آنان متوجه ما نشود.
در خطبه ای از امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه عده ای از این افراد ناشایست برشمرده شده که ما نیز برخی از آن ها را بیان می کنیم:
۱- افراد نادان
۲- افراد تنگ نظر
۳- شخص بدکاره
۴- فرد دروغ گو.
کسانی که دارای چنین خصوصیات زشت و ناپسندی هستند، بر دوستان و معاشران خود نیز تأثیر منفی دارند و به آن ها زیان های جبران ناپذیری می رسانند.
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
جواب بنویسیم ششم درس 15 جواب صفحه 15 نگارش ششم جواب سوالات فارسی نوشتاری ششم ابتدایی جواب تمرینات نگارش ششم پاسخ پرسش نگارش ششم داستان درخت علم را بازسازی کنید کتاب نگارش ششم ابتدایی با جواب داستان درخت علم را بازسازی کنید نگارش ششم
فعالیت های درس 
1- در ترکیب های زیر موصوف وصفت و مضاف و مضاف الیه را مشخص کنید 
میوه ی انسان – کردار نیکو – جور تبر – آتشگر گیتی – شاخ بی بر - مرد هیزم شکن 
موصوف و صفت = کردار نیکو - شاخ بی بر - مرد هیزم شکن 
مضاف و مضاف الیه = میوه ی انسان – جور تبر - آتشگر گیتی 
2- در عبارت ها و مصراع های زیر ، شبه جمله را مشخص کنید 
آوَخ که شدم هیزم 
شبه جمله = آوَخ 
ای میوه فروش هنر ، این دکه و بازار .
شبه جمله = ای میوه فروش هنر
3- در شعری که خواندید که نمونه آرایه ی شخصیت بخشی ، بیابید و آن را توضیح دهید .
خندید برو شعله = خندیدن عملی که انسان ها آنجام میدهند را به شاع به شعله نسبت داده است .
4- نقش دستوری کلمه های مشخص شده را بنویسید 
دهقان چو تنور خود از اینه هیمه بیفروخت 
نهاد = دهقان 
مفعول = چو تنور 
متمّم = هیمه 
فعل = بیفروخت 
املاء
1- کلمات ردیف اول را با کلمات ردیف دوم ترکیب کنید . کلمات جدید را در جدول بنویسید .
هیزم - نگون – آتش – دگر – میوه - بدین 
گر – بار – فروش – شکن – گونه – سار 
هیزم شکن نگون سار آتشگر
دگر بار میوه فروش بدین گونه
2- با توجه به واژگان زیر معنی مناسب را انتخاب کنید 
الف ) ادبار ( روزگار ، تیره بختی ) 
ب) فرجام ( پایان ، انجام ) 
3- شش کلمه از درس که املاء آن ها برای شما مهم است بنویسید 
این تمرین بر عهده خود دانش آموزان می باشد .
نگارش 
1- دو بیت زیر را ، به نثر ساده بازنویسی کنید .
جز دانش و حکمت نبود میوه ی انسان .....ای میوه فروش هنر ، این دکه و بازار
انسان به جز دانش و حکمت هیچ ثمره ای از خود باقی نمی گذارد اگر واقعا از دانش و حکمت ی بر خوردار شده ایم در همین دنیا زمان ارائه آن به دیگران است
از گفته ی نا کرده و بیهوده چه حاصل ......کردار نکو کن ، که نه سودیست زگفتار
حرف و سخن خوبی که بگویید ولی عملی به آن نکند هیچ فایده ای برای انسان ندارد . تا می توانیم باید کار های شایسته انجام دهیم که در سخن بی عمل هیچ سودی نیست .
2-داستان این درس را به گونه ی دیگری در یک بند ، به پایان برسانید .
صدای ناله ی سپیدار به گوش شعله رسید .شعله به اوگفت چه شده 
چرا ناراحتی ، چرا آه می کشی ؟ سپیدار گفت از این ظلم دلگیرم 
آنهای همیشه از سایه ی من استفاده می کردند حالا نمی دانم چرا 
به فکر نابودی من افتادند . 
3- سرنوشت درختی را که به میز و نیمکت تبدیل شده ، از زبان خودش در پنج سطر بنویسید .
من درختی زیبا در جنگل بودم . درختان دیگری نیز همراه من بریده شده اند . 
از سرنوشت آنها دیگر خبری ندارم . ابتدا خیلی ناراحت بودم اما اکنون که 
به میز و نیمکت تبدیل شده ام و باعث می شوم که دانش آموزان راحت تر 
درس بخوانند خوشحال هستم . اگر به کاغذ هم تبدیل می شدم باز هم خوشحال بودم 
ولی اگر مرا به مبلمان یا به دیگر وسایل تزینی تبدیل می کردند خوشحال نمی شدم . 
کارگاه نویسندگی 
باز سازی 
هرگاه موضوعی قدیمی یا مطلبی از متون گذشته را با شاخ و برگ و شکل تازه تری بنویسیم .آن را باز سازی کرده ایم ، بازسازی وقایع و رویداد ها یکی از راه های تمرین و تقویّت نویسندگی است . می توان رویداد های کوچک را به صورت یک داستان کوتاه بازسازی کرد .
1- پایان داستان (( درخت علم )) را به دلخواه ، بازسازی کنید .
2- یکی از اتفاق های به یاد ماندنی کلاس خود را بنویسید .
3- داستان یک یک ماهی کوچک که در تور ماهی گیر گرفتار شده را طوری بنویسید که ماهی سر انجام ، ماهی گیر را دچار سر درد می کند . 
4- فهم خودرا از ضرب المثل (( مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد ))، در یک بند بنویسید .
وقتی انسان تجربه تلخی داشته باشد و از آن تجربه آسیب دیده باشد در شرایطی مشابه آن تجربه ی قبلی قرار بگیرد خواهد ترسید حتی اگر تجربه ی جدید 
هیچ ضرری به او نزند باز هم این ترس در وجود او خواهد بود .
نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

----------------------------------------------------------------------------
انشای آماده با موضوعات مختلف.
---------------------------------------------------------------------------------
هرگونه کپی برداری مجازی از مطالب وبلاگ ممنوع و شرعا هم درست نیست.
---------------------------------------------------------------------------------
سایت جواب انشا و نگارش,منبع دانلود انشاء,مرجع تحقیق و جواب انشاء,انشا پایه دهم,انشا جدید,دانلود مقاله جدید,سایت انشای نهم,انشاء هشتم,انشا مرجع انشاء دبیرستان,انشا برای راهنمایی,موضوع انشاءموضوع انشاء,زنگ انشاء,انشاء,انشا,دفتر انشا,نمونه انشاء,نمونه انشاء،آماده زنگ انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء.
---------------------------------------------------------------------------------

دنبال کردن این سایت
جستجو در داخل سایت
| | تبلیغات ویژه سایت | |
شما هم می توانید تبلیغات خود را ثبت کنید. برای ثبت تبلیغات به صفحه تبلیغات در سایت مراجعه کنید.
| | برچسب های انشاء | |
نگارش یازدهم درس چهارم - انشا با طرح گفت و گو انشای نگارش پایه یازدهم انشا با موضوع برف موضوع انشا در مورد فصل پاییز کارگاه نوشتن پایه یازدهم نگارش یازدهم درس دوم نگارش یازدهم - درس دوم موضوع زندگی نگارش یازدهم درس سوم توصیف شخصیت با موضوع رزمی کار نگارش یازدهم درس دوم موضوع گردش خانوادگی مثل نویسی ضرب المثل به زبان خوش مار از سوراخ بیرون می آید نگارش یازدهم درس سوم توصیف شخصیت با موضوع مدرسه نگارش یازدهم درس چهارم گفت و گو نگارش یازدهم درس چهارم گفت و گو با موضوع پدر نگارش یازدهم درس چهارم گفت و گو با موضوع امید واهی نگارش یازدهم درس دوم توصیف بر اساس زمان و مکان با موضوع بووکه بارانه نگارش دوازدهم با موضوع زمان حق نگارش دهم سنجش و مقایسه با موضوع غم و شادی نگارش یازدهم درس اول با موضوع دلتنگی نگارش یازدهم درس دوم عینک نوشتن نگارش دوازدهم با موضوع ماه و ماهی نگارش دهم درس دوم عینک نوشتن با موضوع نماز نگارش دهم درس دوم عینک نوشتن با موضوع پاییز نگارش دهم درس دوم عینک ذهنی با موضوع رشد گیاه نگارش یازدهم گسترش محتوا زمان و مکان با موضوع مراسم عروسی نگارش دوازدهم درس دوم نثر ادبی با موضوع کنکور نگارش دوازدهم درس دوم شعر گردانی عشق شوری در نهاد ما نهاد پاسخ فعالیت های نگارش دوازدهم بازآفرینی ضرب المثل به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقی است انشا دوازدهم با موضوع انتقام انشا دوازدهم با موضوع عشق و نفرت
تمامی حقوق برای اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی محفوظ است . طراحی قالب : نقل بلاگ