بازآفرینی ضرب المثل به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقی است :: اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

سایت خرید انشا،منبع دانلود انشاء،جواب (نگارش و انشا)،مرجع تحقیق و انشاء،انشاءجدید،زنگ جواب انشاء،دفتر انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء،انشاء رایگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بازآفرینی ضرب المثل به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقی است» ثبت شده است .

مثل نویسی ضرب المثل: به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است.

می گویند آنکه می رود روزی خواهد آمد روزی می رسد که او با پشیمانی ترک کردن تو و با همه ی بغض ها و دلتنگی هایی که تو شب هایت را به آغوش می کشید رو به رویت خواهد ایستاد و تو غرق در وجود احساسات اورا به آغوش می کشی ولی کسی نمی داند او قبل رفتن وجودش را از عشق پاک نهاد.

این مردمان چرا هرگز نگفتند.

اینهارا عقل باور دارد نه قلب مجنون.نه قلبی که شکست نه قلبی که تکه هایش زیر پای کسانی است که امضای عزیز بودنشان در زندگیت برایت آشناست.قلبی که رنگ سرخش را هدیه غمهایش کرد و رنگ سیاهی را هدیه گرفت.دل اری دل همان دلی که پر از غم است پر از نفرت است پر از حرف های ناگفته است اما به همان اندازه عشق دارد عشقی که پنهان است پشت لبخند هایی که از درد هم بی درمان تر و عذاب آور تر است.این دل هرازگاهی یادش را زنده میکند و عقل هرازگاهی با خود میگوید او رفته است دیگر.بی بهانه در هوای دلتنگی ها نفس میکشی،در خیابان های شهر به امید دیدن چشمای بلورینش پرسه میزنی.با قلبی شکسته لبخندی گرم را بر لب می آوری با چشمانی تر اشکی تلخ بر گونه هایت غلط میخورند اما تنها خودت هستی که اینهارا از عماق وجودت درک میکنی.

باز هم سیاهی شب از راه میرسد باز میشوی همان آدمی که خودت او را میشناسی و تمام روز را آنی هستی که دیگران می شناسند همان دلقک قصه های کودکانه.در این شهرِخالی از حرف های ناگفته حرف هایی که بیخ گلویت هستند آدم ها با نقاب های زیبا و زشت در نقش های متفاوت به کارگردانی زندگی خود را میسازندو پنهان می کنند،غافل از آنکه دروغ شیرین،حقیقت تلخ،عشق حماقت و خیانت مردانگیست.

سفره ی دلت را باز نکن هنوزم کفتارهایی در گوشه های تاریک این شهر تشنه اشک های تو هستند.من نمیگویم تنها نیستم چون مادرم هست پدرم هست خواهرم و دوستانم هست من میگویم تنها هستم چون وقتی تکه های قلبم را جمع میکردم وقتی در تنهایی هایم در گوشه اتاقی که هم دم و مرحم زخم هایم است کنارم نبودند این یعنی تنهایی یعنی تنهایی زندگی کردن و بزرگ شدن.

کسی تورا نمیفهمد کسی تو را درک نمیکند همه به عشق و قلب شکسته ات میگویند لابد حکمت و سرنوشت سیاه توست،اما کسی نمیداند اگر دل یادش کند اگر دل اورا بخواهد راهی جز تحمل نخواهد ماند راهی جز فروریختن در خود و جنگیدن با دل عاشقت باقی نخواهد ماند.فرهاد این روزها دیگر عشقی نست تنهایی ها مد شده است.در این زندگی های تاریک عشق تو و شیرین معنا و مفهومی جز حماقت و جرم ندارد آری اینجا میان مردمانی که عشق نیست عاشق شدن جرم است گناه است.محبت با محبت عشق با عشق و صداقت با صداقت جواب داده نمیشوند بلکه با خیانت با رفتن و تنهایی ها جواب داده میشوند.فرهاد دفتر عشقت برای دیگران به پایان رسیده آنچه باقیست حکایت عشق توست در دنیایی که عشق و محبت از مد افتاده است دنبال عشق ومهربانی نباش.

مثل نویسی ضرب المثل: به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است.

دلم ضعف میرود برای نیمچه لبخندی میان لبان سرخت؛

دلم ضعف میرود برای سیاه چاله میان شیار گونه هایت؛

ودلم ضعف میرود برای آن دومروارید سیاه،میان صورت سپیدت؛

توهمان روحی هستی که بر روی زمین سایه می اندازد؛

یادم می آید روزی میان تارهای طلایی خورشید بر روی زمین سپید دیدمت؛کلاهی قرمز رنگ به سر داشتی!

نمیدانی با دیدنت یک جورمَستی در تمام رگ های من دوید؛

کتاب ملت عشق را میان دست های ظریف زنانه ات قرار دادم؛میدانی؟هیچ وقت آن برق نگاهت رابه فراموشی نمیسپارم،ولی میان خیالم غیر ازتو هرچه هست به نسیم آرام فراموشی میپسارم..

گویی مانند زندانی بودم،اسیر چشمانت،وتو زندان بانی بی رحم..

آن روز که آن کتاب را برروی زمین کوبیدی،گویی قلب من هم صد تکه شد وتوان جمع کردن آن تکه های کوچک را نداشتم،

خدای کوچک من!

شاید ده هزاران ثانیه ودقیقه وحتی ساعت ها ازآن روز های شادیمان میگذرد،آن روزها که دستانت رابه دستان بی پناهم میپسردی ودیدن صورت قرص ماهت را از من دریغ نمیکردی!

ای جانِ من روزهایت بی من چگونه میگذرد؟

هرروز بیشتر از دیروز دوستت دارم،وهر دیروزی بیشتر از فردای آن،سالیان دگر هم روزگار همین است،بهتر است بگویم "به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست" همان حکایتی که دوست داشتنت عقل از دلِو جانم برد...

مثل نویسی ضرب المثل: به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است.

گوشه گوشه شهر را وجب می کنم با بارانی تکیده ای بر تن که شاید سرمای دلم را آرامشی ندهد. اما خوب می تواند مرهم زخم های تنم باشد. می بینم روزی را که ستاره شب هایم خاموش می شود. ترس از تنهایی و بی کسی تمام بچه های کوی ما را می لرزاند زیرا این باران که امشب بر خرابه های شهر می زند نیم نگاهی به پای برهنه کودکان ندارد. رهگذر می گذرد نم نمک اشک هایی می ریزد.

شاید دیگری گمان کند که آسمان دلش برای ما ابریست اما من خوب می دانم که او بر ویرانه قلب خود می گرید که هردم سیبی را هوس می کند. این شب بارانی می گذرد با تمام رنج هایش، عاشقان می خندند، شالیکارها سجده می کنند و این برای من غم انگیز ترین سمفونی زندگی است. این که همگان شادند من در سوگ همبازی کودکی ام که خنده هایش در امتداد صدای باران پایان گرفت می گریم. و ترانه ای را زمزمه میکنم که با یکدیگر برای مردم نجوایش می کردیم «باز باران بی ترانه/می خورد بر خاطراتم /باز هم با گریه هایش گریه می خواهم دمادم...»آسمان زندگی من نیز روزی از این تباهی ابری خواهد شد و آن روز من برای این شهر،تنها جمله ای وصیت دارم«به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی»

نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

----------------------------------------------------------------------------
انشای آماده با موضوعات مختلف.
---------------------------------------------------------------------------------
هرگونه کپی برداری مجازی از مطالب وبلاگ ممنوع و شرعا هم درست نیست.
---------------------------------------------------------------------------------
سایت جواب انشا و نگارش,منبع دانلود انشاء,مرجع تحقیق و جواب انشاء,انشا پایه دهم,انشا جدید,دانلود مقاله جدید,سایت انشای نهم,انشاء هشتم,انشا مرجع انشاء دبیرستان,انشا برای راهنمایی,موضوع انشاءموضوع انشاء,زنگ انشاء,انشاء,انشا,دفتر انشا,نمونه انشاء,نمونه انشاء،آماده زنگ انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء.
---------------------------------------------------------------------------------

دنبال کردن این سایت
جستجو در داخل سایت
| | تبلیغات ویژه سایت | |
شما هم می توانید تبلیغات خود را ثبت کنید. برای ثبت تبلیغات به صفحه تبلیغات در سایت مراجعه کنید.
| | برچسب های انشاء | |
انشا با موضوع زندگی آبزی ها در دریا ها پایه دهم انشا با موضوع زندگی در روستا های دور افتاده و محروم پایه دهم انشا با موضوع زندگی حیوانات در کنار دیگر موجودات پایه دهم انشا در مورد زندگی انسان ها با صلح و آرامش پایه دهم انشا در مورد استفاده از تقلب در درس و زندگی پایه دهم انشا با موضوع اختراعات مهم بشر پایه دهم انشا در مورد زیبایی های شب برای پایه دهم انشا در مورد بدشانسی و یا خوش شانسی پایه دهم انشا در مورد گذراندن یک روز تعطیل پایه دهم بازگردانی چند حکایت از گلستان سعدی و کلیله و دمنه و مرزبان نامه انشا در مورد سفر به اصفهان نصف جهان پایه دهم انشا با موضوع زندگی آبزی ها در دریاها پایه دهم انشا با موضوع رشته مهندسی برق پایه دهم انشا با موضوع شغل مهندسی معماری پایه دهم انشا با موضوع بررسی ورزش های رزمی در سراسر دنیا پایه دهم انشا در مورد روز های فصل پاییز پایه دهم انشا با موضوع روستا های زیبا و طبیعت کشورمان پایه دهم انشا با موضوع کار تیمی و گروهی و فواید آن پایه دهم انشا با موضوع تخیل و دنیای غیرواقعی پایه دهم انشا در مورد افراد مهربان و خصوصیات آن ها پایه دهم انشا با موضوع هنرمندان و انسان های موفق پایه دهم انشا با موضوع انسان در برابر مشکلات و سختی های زندگی پایه دهم انشا با موضوع افراد دروغگو و زندگی آن ها پایه دهم انشا در مورد حمایت از هنر و استعداد ایرانی پایه دهم انشا در مورد مثل نویسی با موضوع باد آورده را باد می برد پایه دهم انشا در مورد موضوع انشا چرا میهن را به مادر تشبیه می کنند پایه دهم انشا با موضوع تفاوت رنگ ها در پوست انسان ها پایه دهم انشا با موضوع برنامه ریزی و سود آن در زندگی پایه دهم انشا با موضوع تفاوت افکار در انسان ها پایه دهم انشا با موضوع دیدن مورچه ای بارکش پایه دهم
تمامی حقوق برای اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی محفوظ است . طراحی قالب : نقل بلاگ