اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

اولین و بزرگترین سایت انشاء برای تمامی پایه های تحصیلی

سایت انشا،منبع دانلود انشاء،مرجع تحقیق و انشاء،انشاءجدید،زنگ انشاء،دفتر انشاء،انشای آماده،موضوع انشاء،نمونه انشاء،انشاء برای راهنمایی،جواب تمامی انشا های پایه های تحصیلی

انشا در مورد مسیر خانه تا مدرسه (درخواستی از نویسنده وبلاگ)

ساعت شش و نیم صبح است . مادرم دوباره آمده و دارد مرا از خواب بیدار می کند به قول خودمان نازم را می کشد تا بالاخره از خواب بیدار شوم .هوا کمی تاریک است دوباره صدای خروس همسایه به گوش می رسد با چشم های

خواب آلود که هیچ جا را نمیبیند دست و رویم را می شویم و لباس هایم را می پوشم و صبحانه

لزیزی می خورم . فاصله مدرسه تا خانه ما بسیار زیاد است برای همین مجبورم با سرویس

بروم.می روم داخل حیاط و بند های کفشم را می بندم و داخل کوچه منتظر سرویسم می مانم .

سر صبح است بقال ها و مغازه دار ها ی سحر خیز دارند جلوی مغازه هایشان را آب و جارو می کنند و طبقه های مواد غذایی را به داخل کوچه می آورند تا جلب توجه شود و بتوانند روزی حلال کسب کنند. بلآخره ون نقره ای رنگ از پایین سر می رسد سوار ماشین می شوم و به بچه ها سلام میکنم بچه ها از شدت سرما مانند گنجشک کز کرده اند و سر هایشان را به زور به داخل کت هایشان جا می دهند .

بیرون را نگاه می کنم تاکسی های زرد رنگی را می بینم که بچه ها را نوبت به نوبت سوار می کنند و چراغ های قرمز زندگی را پشت سر می گذارند. مادرانی که در صف های نان ایستاده اند وپدرانی که با کاسه آشی که حرارت می دهد به خانه بر می گردند . از شهر بیرون می زنیم پمپ بنزین ،دامداری و مرغ داری را با تمام دشت های سرسبز و درختان زیبا پشت سر می گذاریم

بلآخره به مدرسه می رسیم آقای ناظم جلوی در مدرسه ایستاده و با ما احوال پرسی می کند ما هم در برابر ان درسمان را می خوانیم.

  نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

  • ۱ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشا در مورد داستانی از زبان یک قطره باران (درخواستی از نویسنده وبلاگ)

    ابر بارید و من و هزاران قطره باران دیگر در زمین یک دشت فرود آمدیم، دانه هایی که آن جا زیر خاک پنهان بودند از قطره های بارانی که بر زمین می چکید سیراب گشتند و جوانه زدند.

    از دیگران جدا شدم و راه خود را از میان خاک ها و سنگ های دشت پیدا کردم و به زیر زمین رفتم.

    در آن جا به قطره های آب چشمه ای پیوستم، چشمه ای کوچک که از دل زمین می جوشید و بیرون می آمد، با آب چشمه دوباره به روی زمین سفر کردم.

    نزدیک چشمه دهکده ی کوچکی بود که اهالی آن هر روز به دیدار من که حالا جزوی از چشمه بودم می آمدند.

    آن ها از چشمه آب می نوشیدند، لباس می شستند و دام های شان را سیراب می کردند.

    من همراه چشمه ی کوچک از دل کوه و دشت عبور کردیم و بعد به رودی پیوستیم که خروشان بود و زیبا.

    سپس با رود سفر کردم، این رود در انتهای مسیر به سدی می رسید که انسان ها در پایین دست ساخته بودند.

    زمان گذشت و روز ها طی شد تا به آن سد رسیدیم، بزرگ بود و عجیب و کمی هم ترسناک، ما هزاران هزار قطره کنار هم بودیم، پشت سدی بلند.

    فکر می کردم رسیدن به این سد بزرگ، پایان سفر من است اما چنین نبود، روزی دریچه ی سد گشوده شد و من به بیرون پرتاب شدم، سفر نا شناخته ی دیگری آغاز شده بود.

    از درون کانال هایی که برای گذر ما ساخته شده بود و آب را به شهری هدایت می کرد عبور کردم و به خانه ای رسیدم.

    در حیاط آن خانه، باغچه ی کوچک پر از گلی بود که بسیار زیبا و تماشایی بود، و من و هزاران قطره ی دیگر به آن باغچه رسیدیم تا ادامه دهنده ی حیات آن گیاهان زیبا باشیم.

    در آن باغچه، گوشه ای روی خاک افتادم، آفتاب گرم و سوزان بر من تابید و توانم را از من گرفت.

    بخار شدم و به آسمان پرواز کردم.

    به خانه ی اولم بر گشتم، جایی که ابر بود و آسمان آبی و من منتظر سفری دیگری شدم.

    سفری که نمی دانستم این بار کجا باشد و چه داستان هایی برایم به همراه داشته باشد.

    نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

  • ۱ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشا در مورد اگر در غار سرد و تاریک زندگی می کردم (درخواستی از نویسنده وبلاگ)

    سکوت همه جا را فرا گرفته...

    هوا سرد و تاریک است،غنچه ها دلتنگ هستند،مرداب خوابیده،خفاش از غار بیرون نمی آید،حتی جغد هم از این همه اندوه و بی حالی به خوابی عمیق فرو رفته است.

    ماه لج کرده نه چهره خود را نمایان میکند و نه جای خود را به خورشید میدهد.

    در این جنگل حتی باد هم نمی وزد.

    من از این همه تنهایی خواهم مرد،باید از این جا بروم،بال هایم یاری نمیکنند،خشک شده اند.

    از بی حالی خوابیده اند،باید انرژی را به آن ها تلقین کنم،ای بال های زیبا از خواب برخیزید،برخیزید و پرواز کنید.

    از شاخه پریدم و پرواز کردم،رفتم تا به افق برسم،چشم هایم تشنه روشنی هستند.

    پرواز میکنم و پرواز میکنم و...

    به جنگلی دیگر می رسم،این جنگل با همه جنگل ها متفاوت است،زیباست اما تاریک،جلوتر که میروم شمعی در میان آن همه درخت و بوته سوسو میکند،هرچه نزدیک تر میشوم نورش بیشتر میشود،بیشتر و بیشتر.

    چه اتفاقی افتاد؟!

    اینجا دیگر تاریک نیست،همه جا دارد رو به سفیدس میرود،چشمهایم دیگر نمی توانند باز بمانند.

    بال هایم سست شده اما احساس سبکی میکنم...

    حس و حالی که الان دارم را هیچوقت نداشته ام،احساس آرامش میکنم،دیگر چشمانم برای همیشه بسته میشوند.

     نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

  • ۱ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشا در مورد بهانه ای برای یک لبخند (درخواستی از نویسنده وبلاگ)

    آدمی بهانه ای برای زیستن میخواهد،بهانه ای برای لبخندزدن.

    مجبورنیستیم که شادباشیم،زیبازندگی کنیم،چرخ فلک روزگارهم می چرخد،بدون این که توجه داشته باشدتوشادی یاغمگین،حال انتخاب باتوست می توانی دراین مسیر سرشارازشادی و آرامش باشی واز مسیر پرپیچ وخم زندگی لذت ببری ویا برعکس.

    اتفاق های زیادی درمسیرپرپیچ وخم زندگی می افتد ،جلوی اتفاق هارا نمی توانی بگیری که نیفتد اماباید مواظب باشی که خودت بااونها نیافتی. دراین مسیر زمین میخوری،کفشهایت پاره میشود،اماچه خوب است فراموش نکنیم زندگی ارزش رفتن داردحتی با کفش های پاره.

    درزمین خوردن هایت آن دستهایی که برای کمکت دراز میشوند، دستهایی هستند متعلق به بهترین وباارزش ترین آدمهای زندگیت.

    این هاراکه بفهمی می توانی بهانه ای برای زندگیت رابیابی،بهانه ای که به تو کمک می کند باکفش های پاره ات وحتی زخم های کف پایت که توان رفتن را ازتو گرفته اند ویک توکل بایادبهترینهایت زندگی را از سر بگیری وبروی. آنقدری که وقتی به مسیر طی شده مینگری پراز لبخند شوی ویادت بیاید تو چقدر قدرتمندی وصدای خنده هایت گوش ناامیدی را کر کند.

    زندگی کن:)

    نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشا صفحه 37 نگارش پنجم درباره احساس خود از شنیدن صداها

    انشا صدای مادربزرگ صفحه 37 نگارش پنجم

    انشا صفحه 37 نگارش پنجم درباره احساس خود از شنیدن صداها

    انشاهای صفحه 37 نگارش پنجم درس ششم

    تجربه ی شنیدن کدام یک از صداهای زیر را دارید ؟ احساس خود را از شنیدن آنها بنویسید.

    صدای وزش باد پاییزی

    صدای مادربزرگ

    صدای سرود ملی

    صدای زنگ آخر

    صدایی که قبلا شنیده اید و آن را دوست دارید.

    موضوع : انشا صدای مادر بزرگ

    ننه، حالت خوبه ؟

    با این صدا به خودم آمدم.

    باز شوق و شادی ناشی از این صدا تمام وجودم را فرا گرفت.

    باز غرق در افکار خود شده بودم که صدای مادر جان ( من به مادربزرگم، مادرجان می گویم ) که گفت :

    ننه، رضا حالت خوبه ؟ چیه تو فکری؟ دوباره من از افکارم بیرون آورد.

    جواب دادم : نه مادرجان، حالم خوبه. امتحان داشتم به امتحان فکر میکردم.

    مادرجان با همان صدای خود گفت : ان شاءالله فردا نمره ی خوبی بگیری.

    من که همیشه از شنیدن مادرجانم خوشحال میشدم و امید می گرفتم گفتم :

    چشم و شروع به درس خواندن کردم.

    نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشا گفتگوی ظرف ها درباره ی آداب غذا خوردن مهمان ها (درخواستی از نویسنده وبلاگ)

    توصیف گفتگوی ظرف ها درباره ی آداب غذا خوردن مهمان ها نگارش ششم
    انشا گفتگوی ظرف ها درباره ی آداب غذا خوردن مهمان ها
    انشا گفت و گوی ظرف ها در آشپزخانه درباره اداب غذا خوردن مهمان ها صفحه 24 نگارش ششم
    بعد از یک مهمانی ، ظرف ها در آشپزخانه درباره ی آداب غذا خوردن مهمان ها در حال صحبت کردن بودند.
    گفت و گوی آن ها را در دو بند بنویسید.
    مهمانی تمام شده بود.
    میزبان ظروف غذاخوری را در آشپزخانه جهت شست و شوی جمع کرده بود.
    فرصتی بود تا ظروف با هم، هم صحبت شوند.
    قاشق رو به دوستانش کرد پرسید چه کسی می داند آداب غذاخوری چیست ؟
    همه به فکر فرو رفتند.
    چنگال گفت : آداب غذاخوری یعنی ابتدا بسم الله گفتن.
    بشقاب گفت : البته چیزهای دیگری هم است مثل آهسته غذاخوردن،
    در هنگام صرف غذا به دیگران نگاه نکردن ، به اندازه نیاز کشیدن و پرخوری نکردن.
    لیوان آب خوری در ادامه گفت : بچه ها چیز مهمتری هم است و آن شکرگذاری از خدا و در پایان تشکر از پدر و مادر
    و یا میزبان به خاطر زحمتی که متحمل شده اند.
    نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    پاسخ صفحه 133 ادبیات فارسی پایه چهارم دبستان

    پاسخ صفحه 133 ادبیات فارسی پایه چهارم دبستان
    سوال :
    1- در اولین روز حضور در مدرسه جدید، چه چیزی مهتاب را دلگرم و شاد کرد ؟
    2- حضور و غیاب مدرسه هوشمند را با مدارس معمولی مقایسه کنید و یک خوبی را بیان کنید.
    3- شما ترجیح می دهید در مدرسه ی معمولی درس بخوانید یا مدرسه ی هوشمند ؟ چرا ؟
    پاسخ :
    1- خنده ی زیبا و دلگرم معلمش و دست زدن بچه ها
    2- حضور و غیاب در مدارس هوشمند به صورت الکترونیکی انجام میشود یعنی از طریق رایانه و اینترنت انجام میشود اما در مدارس معمولی از طریق دستی صورت میگیرد. خوبی مدرسه هوشمند این است که حضور و غیاب راحت تر شده و والدین سریع تر از وضعیت بچه هایشان باخبر میشوند.
    3- خب معلوم است که مدرسه ی هوشمند – چونکه امکانات و تجهیزات به کار رفته در مدارس هوشمند از مدارس معمولی خیلی بهتر است و همچنین با تکنلوژی یادگیری خیلی اسانتر میشود. 
    نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید.
  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    بازنویسی حکایت حاکمی دو گوشش ناشنوا شد پایه هشتم

    پایه هشتم حکایت نگاری حاکمی دو گوشش ناشنوا شد…
    «حاکمی دو گوشش ناشنواشد. مداوای طبیبان هم اثری نکرد. حاکم از این پیشامد که باعث شد او دیگر صدای هیچ مظلومی را نشنود بسیار ناراحت بود و نمی دانست چه کند. روزی شخص دانایی، نزدش رفت و با اشاره و به کمک نوشتن به او گفت: ای سلطان، چرا غمگین هستید؟ شما یکی از حس های خود را از دست داده اید، خداوند به شما حواس دیگر هم داده است که سالم اند، آنها را به کارگیر. حاکم، کمی اندیشید و گفت: ای حکیم، راست می گویی من از نعمت های دیگر غافل بوده ام».

    پادشاه شهری ناگهان دو گوشش ناشنوا شد و دیگر هیچ حرفی را نمی شنوید. همه ی پزشکان و دکتران شهر نیز پادشاه را معاینه کردند اما هیچ کدام از راهکارها نتیجه نداد و پادشاه درمان نشد. حاکم از این اتفاق که موجب شده بود دیگر صدای هیچ انسان مظلوم و نیازمندی را نشنود تا به آنها کمک رساند بسیار ناراحت بود و نمی دانست برای این بیماری چه کند؟! روزی شخص دانا و باهوش و دنیادیده ای به پیش پادشاه رفت و با اشاره و نوشتن منظور و کلام خود را به پادشاه رساند و به او اینگونه گفت: ای سلطان، چرا غمگین و ناراحت هستید؟ شما یکی از حس ها و توانایی های خود را از دست داده اید در حالی که خداوند بزرگ مرتبه به شما حواس دیگر هم داده است که سالم هستند. آن ها را در انجام کارهای خود مورد استفاده قرار دهید. پادشاه کمی فکر کرد و گفت: ای دانشمند، درست می گویی. من از نعمت های دیگر خود غافل بوده ام و آنها را فراموش کرده بوده ام.
    نظر شما در مورد این حکایت چه بود ؟ نظر بزارید.
  • ۳ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشا در مورد برخاستن از خواب در صبح روستا صفحه 73 پایه هشتم

    انشای پایه ی هشتم_صفحه /۷۳
    برخاستن از خواب در صبح روستا
    دریکی از روزهای خوب بهاری درصبح زود در یکی از روستاهای خوب شمال درحالی که زیر لحاف گرم و نرمی که مادربزرگ با دستان پرمهرش دوخته بود با صدای آواز پرندگان و نسیم بهاری که از لا به لایه درختان به شیشه ی پنجره ی اتاقم برخورد می کرد،از خواب بیدار شدم و شتابان با شادی به سمت پنجره ی اتاق رفتم و پنجره را گشودم و با دمی محکم بوی جنگل و گل های روستا و هوای تازه را وارد ریه هایم کردم و بالبخند به خورشیدتابان بالای سرم سلام گفتم و با شورو شوق جوانی به سمت حیاط خانه رفتم و از آب چشمه ی بالای کوه که شیرینی و ناب بودن آب معدنی تازه که زبان زد همه ی شهرو روستا است که جوی روان آن از حیاط خانه ی ما نیز گذر می کند،به صورت خود پاشیدم و باانژی مثبتی که از همه ی زیبایی های اطراف و طبیعت و هوای خوب گرفتم روزم را شروع کردم درحالی که هم چنان لبخند برلب هایم نقش بسته بود و قصد جداشدن از لب هایم را نداشت
    نظر شما در مورد این انشا چه بود نظر بزارید.
  • ۲ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشاء درس چهارم در مورد ایران صفحه 52 پایه هفتم

    پایه هفتم درس چهارم صفحه۵۲ ایران
    انشا پایه هفتم در مورد ایران صفحه ۵۲
    مقدمه: وطن هرکس مانند شناسنامه ایی است که همراه او همه جای جهان همراه با اسم و فامیل او حک شده و دنباله ی روی او است. به گونه ایی که آن فرد را با نام کشور و زدگاهه ش می شناسند. ما مردم ایران نیز با نام ایران و ایرانی شناخته و نام برده می شویم.
    تنه انشا: ما همگی ایرانی هستیم و خون و غیرت ایرانی در رگ و ریشه ی ما وجود دارد و تشکیل دهنده ی ذات و شخصیت ما می باشد. ما مردم ایرانی هستیم که به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم زیرا که تنها در کشورمان که زبان اصلی آن فارسی است زیر این سقف بزرگ آسمان با انواع و اقسام لهجه ها و گویش ها و دین، مذهب با صلح و آرامش زندگی می کنیم و گام به گام همراه یکدیگر ودست در دست هم پله های پیشرفت و ترقی را طی می کنیم به امید فردایی بهتر و آینده ایی درخشان تر. ما مردمی هستیم که با وجود۳۲ استان و چند صد روستا با انواع گویش های ترکی،کردی، لری، مشهدی، بلوچ، عرب،گیلک و تالش و… همچنین با دین های مختلف مانند مسیحی، زرتشتی و اسلام(شیعه و سنی) در کنار یکدیگر زندگی می کنیم. کشور عزیزمان ایران دارای فرهنگی غنی و پرارزش است که با یادآوری آن غرور هر ایرانی به اوج عرش خود می رسد و هر لحظه به ایرانی بودن خود افتخار می کنند. ایران دارای مکان های زیارتی و سیاحتی زیادی است که سالانه بسیاری از مسافران را از جای جای جهان به سمت خود می کشاند. مثل شهر زیارتی مشهد یا قم و شهرهای سیاحتی و گردشگری اصفهان ، شیراز، گیلان، مازندران و… که نام بردن تک تک آن ها و ذکر مکان های دیدنی و تاریخچه ی آن ها طوماری بلند بالا می خواهد. زیرا هر چه بگوییم کم گفته ایم چون بسیار مکان های زیبا و دیدنی دارد که دلمان نمی آید جایی را از قلم بیندازیم. ایران من یعنی جایی که در آن به دنیا آمده ام و رشد کرده ام و با تمام وجود خود سعی می کنم به عنوان یکی از اعضای بزرگ خانواده ی ایرانی نقشی در پیشرفت و اثربخشی مثبت داشته باشم و در این خاک با تمام افتخار خود چشم ببندم و در خاک خود ابدی شوم.
    نتیجه گیری: سرزمین و وطن هر انسانی هویت و ملیت اوست،  به این معنا که هر کار زشت یا خوبی انجام دهد نام کشورش نیز همراه اوست و چه خوب که همیشه با افتخار از کشور خود نامی نیک و یادی گرانقدر به جای بگذاریم.
    نظر شما در مورد این انشا چه بود نظر بزارید.
  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشا پایه هشتم در مورد تصور ذهنی از عکس صفحه ۵۶

    انشای آزاد تصور ذهنی از عکس
    انشا پایه هشتم تصویر سازی صفحه ۵۶
    جاده ایی بلند که انتهایش ختم می شود به پیچی که نمی دانم آن سمت  پیچ چه چیزی انتظارمان را می کشد.دره ایی هولناک یا که رودخانه ای پرخروش و یا کوهی به بلندی آسمان. آسمانی که سقف بزرگ جنگل و درختان قاب عکس شده است. جاده ایی طویل که درختان عریان زمستانی بر رویش سایه افکنده اند و از آسمان پر از ابر سیاه برف های سفید مرواریدی شکل بر زمین و بر درختان می نشیند و درختان عریان کم کم پوشیده می شوند از لباس زیبای زمستانیشان که زیبایی آن  را منحصر به فرد می کند.
    سکوتی حاکم است بر جنگل و هیچ صدایی به گوش نمی رسد نه پرنده ایی پرواز می کند لابه لای درختان و نه رهگذری می گذرد از این جاده ی زیبا، تنها یک لحظه است و یک قاب عکس گوشه ی اتاق که شاید تصور آن خیلی سخت نباشد اما حس و حال آن با آن همه زیبایی وصف ناشدنی است زیرا مگر می شود زیبایی و نعمت خداوند را دید و زیر لب شکر نگفت.
    نظر شما در مورد این انشا چه بود نظر بزارید.
  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی

    انشاء پایه هفتم صفحه ۶۳ در مورد درد دندان

    پایه هفتم   درس پنجم صفحه۶۳  درد دندان
    انشا زیبا و جالب در مورد درد دندان
     مقدمه: آسیب رسیدن هر نقطه از اعضای بدن انسان موجب درد و مریضی می شود که دندان درد نیز یکی از همان دردهایی است که بسیار تحمل کردن آن سخت و دشوار  می باشد.
     تنه انشا: دندان عضوی از بدن برای جویدن و خوب هضم کردن غذا است که در دهان قرار گرفته و انواع و اقسام مختلف دارد. مثل دندان آسیاب و نیش و پیشین که هر کدام وظیفه ایی را برعهده دارند و این ها نیز نشانه ی تدبیر بی کران خداوند است که برای تک تک انسان ها این قابلیت را قرار داده است. ما در سن۶ ماهگی اولین دندانمان از لثه بیرون می آید  که تا سن ۹ سالگی یا حداگثر۱۰ سالگی دندان های شیری داریم و بعد از آن دندان اصلی رشد می کند. به طوری که ما از همان سن۳ سالگی درد دندان را تجربه می کنیم و تا آخرین دندانی که در دهانمان وجود دارد این درد همراه ما است. دندان روی لثه ما وجود دارد و  عصب در تمام اعضای ما رشته های آن منشعب شده و در زیر دندان ها نیز مشهود است. زمانی که دندان ما درد می کند این درد در تمام عصب پخش شده به گونه ایی که تمام اعضای بدن درد می کند و در تمام گوشت و استخوان رسوخ کرده و آدمی را سرشار از درد می کند. تحمل این درد بسیار سخت است  و صبر بسیار زیادی را می طلبد. من به شخصه درد دندان را به عنوان یکی از دردهای بسیار وحشتناک و طاقت فرسا می دانم و تحمل این درد را ندارم و همیشه بلافاصله بعد از شروع درد هر چه سریع تر به دندان پزشک مراجعه می کنم و آن را ترمیم یا می کشم.
    نتیجه گیری: چو عضوی به درد آورد روزگار       دگر عضوها را نماند قرار
    هر عضوی که درد بگیرد مانند تکه های پازل سایر نقاط بدن را نیز مختل می کند و موجب می شود دیگر اعضای بدن نیز درد بگیرد و به درستی وظیفه ی خود را انجام ندهند. درد دندان نیز از این قضیه مستثنی نمی باشد.
    نظر شما در مورد این انشا چه بود ؟ نظر بزارید
  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • انشا تمامی پایه های تحصیلی